دعای مادر

نویسنده :reza hasani
تاریخ:شنبه 23 اردیبهشت 1391-08:20 ب.ظ

ضمن این كه این روز یعنی  بیستم جمادی الثانیه سال روز ام الأئمه را از زبان سلاله پاك معاصر آن بانوی بزرگ كه می فرماید:

 «مبارك باد ...«روز مبارك زن»؛ روز شرافت عنصر تابناكى كه زیربناى فضیلتهاى انسانى و ارزشهاى والاى خلیفة اللَّه در جهان است.

و مباركتر و پربهاتر انتخاب بسیار والاى روز بیستم جمادى الثانى است، روز پر افتخار ولادت زنى كه از معجزات تاریخ و افتخارات عالم وجود است؛ زنى كه در حجره‏اى كوچك و محقّر، انسانهایى تربیت كرد كه نورشان از بسیط خاك تا آن سوى افلاك و از عالم ملك تا آن سوى ملكوت اعلى‏ مى‏درخشد. صلوات و سلام خداوند تعالى بر این حجره محقر كه جلوه گاه نور عظمت الهى و پرورشگاه زُبدگان اولاد آدم است.

نقش زنان در عالم از ویژگیهاى خاصى برخوردار است. صلاح و فساد یك جامعه از صلاح و فساد زنان در آن جامعه سرچشمه مى‏گیرد. زن، یكتا موجودى است كه مى‏تواند از دامن خود افرادى به جامعه تحویل دهد كه از بركاتشان یك جامعه، بلكه جامعه‏ها به استقامت و ارزشهاى والاى انسانى كشیده شوند و مى‏تواند بعكس آن باشد.» [صحیفه امام خمینی (ره)، ج‏16 ، ص:192 ]

خاطره مهم از استاد محترم آیت الله فقهی كه به همین مناسبت روز مادر، در درس روز چهارشنبه 19/2/91 شان فرموده است را خدمت شما مادر دوستان تقدیم میدارم.

برالوالدین:

امروز چهارشنبه 19/2/91 آخرین روز کلاسی هفته محسوب می­شود، لذا حضرت استاد قبل از شروع درس نکته های اخلاق خوبی را بیان می­فرمایند که این هفته بیشتر مربوط به نیکی به والدین بود و مخصوصاً در باره اهمیت و احترام مادر که چه تأثیرات مثبت درزندگی انسان می­گذارد که خاطره بسیار جالب توجه خود استاد نسبت به مادرش بیان فرمودند خیلی برای بنده جالب بود که بعد از ترجمه حدیث عنوانی امروز درس اخلاق اشان خدمت شما فرزندان نیک سرشت مادران گران قدرت تقدیم می شود.

استثناء در احترام والدین

بعضی ها می گویند پدرم چنین و چنان است و اعتقادات این چنانی دارد ... ولی امام رضا (ع) می فرماید : احترام به پدر و مادر واجب است ، اگر چند آن دو مشرک و کافر باشند!« بِرُّ الْوَالِدَیْنِ وَاجِبٌ وَ إِنْ كَانَا مُشْرِكَیْنِ ». این نکته قابل توجه است که احترام به پدر و مادر و اطاعت از آنها دو مقوله جداگانه است؛ لذا حضرت می فرماید که: در امور که معصیت خدا در آن است ، نه از پدر و مادر و نه از هیچ کسی دگر اطاعت کرد؛ به دلیل آن که در اسلام فرمانبرداری مخلوق خدا با معصیت خالق یعنی خداوند سبحان ناسازگار است و در اسلام جایز نمی باشد« لَا طَاعَةَ لَهُمَا فِی مَعْصِیَةِ الْخَالِقِ وَ لَا لِغَیْرِهِمَا فَإِنَّهُ لَا طَاعَةَ لِمَخْلُوقٍ فِی مَعْصِیَةِ الْخَالِقِ [1]».

کسی از رسول خدا (ص) سوال نمود که «حق والد» چیست؟: حضرت فرمود: پدرت را به اسم صدا نزن، جلوتر پدرت راه نرو، در جای که با پدرت وارد میشوی، قبل از آن منشین، از همه مهم تر این که کار نکن که مردم به پدرت بد گوید و او را بخاطر رفتار و کردار ناشایست تو ، مورد لعن و نفرین قرار دهند« سَأَلَ رَجُلٌ رَسُولَ اللَّه (ص‏)مَا حَقُّ الْوَالِدِ عَلَى وَلَدِهِ قَالَ لَا یُسَمِّیهِ بِاسْمِهِ وَ لَا یَمْشِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَ لَا یَجْلِسُ قَبْلَهُ وَ لَا یَسْتَسِبُّ لَهُ  [2]». چنانچه فرزندی زمینه چنین کاری نسبت به والدینش فراهم کند، دو گناه را مرتکیب شده است: 1) یک خود گناه و کاربد است مرتکیب شده است؛ 2) موجب دشنام و سزای گویی به پدر و مادر شده است؛ لذا پیامدش هم خیلی زود دامن گیر می شود.

مهم ترین زمینه های توفیقات سلب شده در همین وادی هاست. دقیقا بر عکس توفیقات بدست آمده هم زیر بنایش همین کارهای نیک است که موجب رضایت خاطر پدر و مادر است. وقت که پدر و مادر، بویژه مادر وقت از فرزندش راضی می شود در حق او دعا مینماید و دعای مادر در حق فرزند مستجاب است.

استاد: محبت به پدر و مادرم را سر منشاء توفقیات خودم میدانم. مادرم مدتی بیمار بود، بنده خودم شخصاً شبانه روز با قاشق غذا میدادم، و مادرم در حق من دعا می نمود. هرگاه مشکلات برایم پیش میامد، میرفتم پاهای مادرم را به صورت و چشمانم می کشیدم! گرچند اشان ناراحت می شد که محسن این کار و نکن، ولی از تهی دل برایم دعا نمود، سخت ترین مشکلاتم مرتفع می شد.

آری! این که نباید کار کنید که زمینه بدگویی فراهم شود، یکی از حقوق مهم والدین است که به گردن فرزندان دارند؛ حقی است که مخصوص زمان حیات و زندگی نمی شود ، بلکه بعد از وفات پدر و مادر ، اهمیت بیشتری میابد و رعایت آن لازمتر می نماید. بر ما لازم است کارهای نیک انجام دهیم که مردم به پدر و مادر ما رحمت بفرستد که این رحمت فرستادن ها و دعای بندگان نیک خدا به والدین ما میرسد و آنها در حق دعا می نمایند، دعاهای آنها زمینه و دامنه توفیقات ما را گستر ده می نماید.

دقیقا عکس آن، بنده سراغ دارم کسانی از دوستان که آدم بدی هم نیستند ولی نسبت جر و بحث های سیاسی ... می شود که با پدر شان سخت می گیرند و زمینه اذیت او فراهم می کند که در زندگی مشکلات لاینحل و سلب توفیقات اسفباری دامن گیرش است.

*

حضرت صادق (ع) فرموده است: نیكویى و خوبى با پدر و مادر نتیجه حسن معرفت و شناسایى پروردگار متعال است، زیرا عبادتى نیست كه انسان را سریع‏تر برساند به رضاى پروردگار، و بهتر باشد از نیكویى به والدین براى خدا، و حق پدر و مادر از حقوق خدا جدا و متفرع مى‏شود، به شرط آنكه بر طریقة دین و روى روش اسلامى سلوك كنند.

و باز شرط است كه: فرزند را از اطاعت امر پروردگار متعال و بندگى او به سوى عصیان و خلاف دعوت نكنند، و اطاعت خود را مقدم بر اطاعت‏ خدا ندارند، و از راه یقین به سوى تردید و شك، و از مرحله زهد و پرهیز به سوى علائق مادى و محبت دنیا سوق ندهند.

قالَ الصَّادِقُ ع بِرُّ الْوَالِدَیْنِ مِنْ حُسْنِ مَعْرِفَةِ الْعَبْدِ بِاللَّهِ- إِذْ لَا عِبَادَةَ أَسْرَعُ بُلُوغاً بِصَاحِبِهَا إِلَى رِضَى اللَّهِ- مِنْ حُرْمَةِ الْوَالِدَیْنِ الْمُسْلِمَیْنِ لِوَجْهِ اللَّهِ تَعَالَى- لِأَنَّ حَقَّ الْوَالِدَیْنِ مُشْتَقٌّ مِنْ حَقِّ اللَّهِ تَعَالَى- إِذَا كَانَا عَلَى مِنْهَاجِ الدِّینِ وَ السُّنَّةِ وَ لَا یَكُونَانِ یَمْنَعَانِ الْوَلَدَ مِنْ طَاعَةِ اللَّهِ إِلَى مَعْصِیَتِ [3]

شرح‏

پدر و مادر وسیله طبیعى براى بوجود آمدن و رشد و تربیت تكوینى فرزند است، و در حقیقت آنان رب ظاهرى فرزند هستند كه خداوند متعال با نیرو و فعالیت آنان فرزند را بوجود آورده است. و اگر از نظر تربیت روحى و معنوى نیز فعالیت و صرف نیرو كنند؛ از دو جهت ظاهرى و معنوى حق پیدا مى‏كنند. پس پدر و مادر در طریق خالقیت و ربوبیت الهى قرار گرفته، و مظهر این دو صفت پروردگار متعال نسبت به اولاد هستند، و روى این لحاظ؛ تجلیل و حفظ حرمت و اطاعت و خدمت و موافقت آنان از نظر وجهه الهى و هم از نظر طبیعى لازم است. البته برنامه پدر و مادر نیز در جهت تربیت و تعلیم فرزند، مى‏باید با برنامه دینى و الهى وفق بدهد، و فرزند را از مراحل خلاف و عصیان و دنیاپرستى و تعلقات مادى به سوى اطاعت و بندگى پروردگار متعال سوق داده، و شك و تردید و اضطراب خاطر را در دلهاى اولاد خود تبدیل به اطمینان و یقین كند.

عن على رضى الله عنه انه سأل رسول الله صلى الله علیه و سلم عن هذه الآیة فقال له لأقرن عینیك بتفسیرها و لأقرن عین أمتی بعدی بتفسیرها الصدقة على وجهها و بر الوالدین و اصطناع المعروف یحول الشقاء سعادة و یزید فی العمر و بقی مصارع السوء [4]



[1] . وسائل الشیعه، ج:16 ص: 155

[2] . الكافی ج : 2 ص : 159

[3] . بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏71، ص: 78

[4] . سیوطی جلال الدین، الدر المنثور فی تفسیر المأثور،  ج‏4، ص: 6| ناشر: كتابخانه آیة الله مرعشى نجفى‏



نوع مطلب : اجتماعی  اخلاقی 

نسل کشی شعیان پاکستان

نویسنده :reza hasani
تاریخ:چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391-12:49 ب.ظ

جنایتی که عرق شرم بر چهره بشریت نشاند
اظهارات تکان‌دهنده یک شاهد عینی از قتل‌عام تروریستی شیعیان پاکستان

یک جوان شیعه پاکستانی که شاهد فاجعه قتل عام جمعی از شیعیان در شمال این کشور بوده است مشاهدات تکان‌دهنده خود را از این حادثه شرح داد.

اظهارات تکان‌دهنده یک شاهد عینی از قتل‌عام تروریستی شیعیان پاکستان

به گزارش خبرگزاری اهل‌بیت(ع) ـ ابنا ـ  "علی رضا" نوجوان بلتستانی و شاهد عینی تراژدی کشتار شیعیان است که توانسته از این حادثه جان سالم به در ببرد، با غیر قابل وصف خواندن این جنایت، مشاهدات خود را این گونه بیان کرد:

صدها نفر همچون درندگان شیعیان را کشتند و اجساد آنان را به گونه‌ای مورد ضرب و شتم قرار دادند که قابل شناسایی نباشد.

شب دوم آوریل (10 فروردین)، ساعت هشت شب سوار اتوبوس "سکردو" (800کیلومتری اسلام‌آباد) شدم .

قبل از اینکه جاده کوهستانی شروع شود اتوبوس‌ها برای حفظ امنیت بهتر به صورت کاروانی حرکت می‌کردند.

با توجه به فاجعه کشتار شیعیان در "کوهستان" که در همین مسین واقع بوده و در ماه گذشته رخ داد، حرکت به شکل کاروانی از نظر امنیتی بهتر بود اما احساسم به من می‌گفت که واقعه‌ای رخ خواهد داد.

من به خانواده‌ام راجع به سفر اطلاعی نداده بودم تنها یک نفر از خویشاوندان در راولپندی راجع به عزیمت من به اسکردو آگاه بود.

من دعا می‌کردم که حادثه‌ای رخ ندهد البته فکر می‌کردم که در صورت حمله به مسافران شیعه خاموش نخواهم نشست و سلاح یکی از تروریست‌ها را چنگ زده و به آنان حمله می‌کنم و تا نفس آخر می‌جنگم.

در حالی که اتوبوس به حوالی چلاس رسیده بود، در یک لحظه صدها نفر خشمگین و عصبانی "اتوبان قراقرم" را مسدود کرده و مسافران را پیاده کردند.

آنها شیعیان را از بین مسافران شناسایی و جدا کردند.

من ترسیدم اما از پنجره اتوبوس بیرون را نگاه کردم مطمئن شدم که مرکز پلیس منطقه و حضور هزاران نفر نشان می دهد که در امنیت هستیم.

صدها نفر گرد اتوبوس ما رسیدند و همراه با پرتاب سنگ درب ورودی را باز کردند. خانم‌هایی که همراه ما بودند با صدای بلند گریه می‌کردند. چند تروریست دستور دادند که همه مسافران یکی یکی پیاده شوند.

همان لحظه که اولین نفر از اتوبوس ما پیاده شد صدای عجیبی به گوشم رسید اما نتوانستم تشخیص دهم چه صدایی بود.

نفر دوم که پیاده شد راجع به شناسنامه از وی پرسیدند. صدها نفر شعار "کافر کافر شیعه کافر" را فریاد می‌زدند.

همه مسافران با گام‌های لرزان و با ذکر خداوند متعال به جولانگاه می‌رفتند.

نوبت من رسید، بلند شدم و یک کودک خردسال را در دست گرفتم و به مادرش گفتم که انشاءالله هیچ آسیبی نخواهد رسید. پیاده شدم دیدم مردان مسلح با ریش‌های بلند در محل حضور داشتند. راجع به کارت شناسایی از من سئوال کردند. من اوراق هویتی نداشتم لذا یک نفر پیراهن مرا بلند کرد و روی کمرم را دید زد تا ببیند ردی از آثار زنجیرزنی دارم یا خیر. من تاکنون زنجیرزنی نکرده بودم لذا مرا غیر شیعه تشخیص داده و رهایم کردند.

من چند قدم جلو رفتم، دیدم بیش از 25 نفر را شهید کرده و جسد آنان را پایمال می‌کردند. در اتوبوس دیگری نیز همین جنایت را انجام می‌دادند. جلوتر رفتم منظره‌ای شبیه قیامت را دیدم. یک زن و یک مرد شاید زن و شوهر یا برادر و خواهر بودند اما از قیافه شان مشخص بود که متعلق به شهر "گلگیت" هستند.

تروریست‌ها آن مرد را به طرف قتل‌گاه می‌بردند و آن خانم دستش را گرفت و می‌خواست مانع بردن وی شده و نجاتش دهد. یکی از تروریست‌ها در مقابل چشمان آن زن به سمت آن مرد تیراندازی کرده و وی را به شهادت رساندند.

نمی‌توانم درد و غم آن زن را احساس کنم. دلم می‌خواست با دست خالی به سمت جنایتکاران حمله کنم اما به تنهائی نتوانستم گامی بردارم.

نتوانستم شاهد آن صحنه باشم لذا راهم را کج کردم و به سمت دیگری رفتم .

چه منظره‌ای بود، یک نفر بلتستانی را با زور پیاده کردند و یگ گروهی وی را با چوب و سنگ‌های سنگین و با خنجر و شمشیر مورد حمله قرار دادند.

چند لحظه شاهد این صحنه نیز بودم و هنگامی که آن مرد از شدت جراحات با سر و صورتی زخمی و پر خون بر زمین افتاد، دیگر توان نداشتم به آن منظره نگاه کنم.

او در حالی که نفس‌های آخر را می‌کشید "لبیک یا حسین" را فریاد می‌زد.

در این لحظه یکی از جنایت‌کاران با یک سنگ ضربه‌ای به صورتش زد و ضمن این که صدایش قطع شد، چهره‌اش نیز غیرقابل شناسایی شد.

شاهد فاجعه چلاس بودم و می‌‌دیدم که چند ظالم اجساد شهدا را به رودخانه "سند" می‌کشیدند و آنها را از بالای کوه به عمق رودخانه پرتاب کردند.

شیعیان را به جرم شیعه بودن و عشق و محبت به اهل بیت پیامبر(ص) می‌کشتند.

کسی که چوب داشت با چوب می‌زد، کسی که کارد داشت با کارد می‌زد، کسی که سلاح داشت با آن تیراندازی می‌کرد و آن کسی که هیچ چیزی نداشت با سنگ سرهای مظلومان را می‌شکست در حالی که قربانیان داد و فریاد می‌کردند و برادر در حضور خواهر شهید می‌شد. شوهر در حضور همسرش کشته می‌شد پسر در حضور پدر جان می‌داد چه منظره‌ای بود که می‌توانست کوه‌ها را به لرزه در آورد و انسانیت را شرمنده می‌کرد.

در آن گیر و دار دیدم که یک جوان با دست خالی با تروریست‌ها درگیر شده است وی دست خالی چند تن از جنایتکاران را زخمی کرد و تا توان داشت خود را تحویل دشمنان نداد اما لحظه‌ای رسید که بر زمین افتاد عده‌ای وی را به رودخانه "سند" بردند و دیگر متوجه نشدم چگونه شهید شد و پیکرش را چطور در رودخانه انداختند.

این شاهد عینی ادعا کرد که شمار شهدای فاجعه چلاس بیش از 50 نفر است در حالیکه رسانه‌های پاکستانی تلفات این حادثه را تنها 16 تن اعلام کرده‌اند.

در ادامه کشتار شیعیان پاکستان، عوامل گروهک تروریستی "سپاه صحابه" چند روز پیش در محله چلاس شهر گلگیت با کمین بر سر راه کاروان اتوبوس شیعیان، آنها را متوقف کرده و پس از پیاده کردن سرنشینان اتوبوس به طرف آنها تیراندازی کردند.

به گفته شاهدان در این حمله حدود 60 تن از مسافران شیعه به شهادت رسیدند.

عناوین مرتبط :



نوع مطلب : سیاسی  اجتماعی  اخلاقی 

طالبان خوب است یا ...؟

نویسنده :reza hasani
تاریخ:چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391-06:53 ب.ظ

سفر سرزده اوباما به افغانستان و امضای پیمان استراتژیک...

این
جا را کلیک کرده تماشا نمایید!


نوع مطلب : سیاسی 

ثورة الفاطمه

نویسنده :reza hasani
تاریخ:پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391-11:38 ق.ظ

انقلاب فاطمه

بعد از رحلت رسول اكرم (ص) حركات سیاسیی قدرت طلبانه ای زیادی علیه اهلبیت آن حضرت از ناحیه قدرت طلبان كه دنبال فرصت بودند صورت گرفت. بازماندگان رسول اكرم، با بررسی وضعیت آن روز جهان اسلام كه دو امپرتور، منتظر یك چنین خلاء سیاسی بودند از طرفی در داخل امت اسلامی كم نبودند تعداد كسانی كه بخاطر حفظ منافع شان اسلام را ظاهراً پذیرفته بودند و ایمان قبلی نداشتند، این دسته هم چنان كه اشاره شد، دست به اقدامات سازمان یافته ای در جهت انحراف اسلام از مسیر اصلی اش زده بودند، كه به صورت آشكارا چند دستگی­ها و اختلافات حق و ناحق در میان امت محمد (ص) مشاهده می­شد. لذا هر اقدام ناسنجیده ای ممكن بود منجر به نابودی اسلام و احیای سنت های جاهلی می­شد. از این رو وارثان بحق رسول اكرم (ص) برای حفظ اسلام و یكپارچگی امت اسلامی و صیانت از دست آوردهای پیامبر خاتم (ص)، اقدامات هوشمندانه و سازنده ای انجام دادند؛ازمیان یکی هم «انقلاب فاطمه» دختر رسول خدا (ص) می­باشد که این نوشتار به گوشه های آن خواهد پرداخت.

اولین اقدام بجا و بسیار مهم كه بعد از رحلت رسول اكرم صورت گرفت، جمع آوری و حفظ كتاب آسمانی آن حضرت بود؛ تا تاریخ تحریف و امحاء كتاب آسمانی ادیان ما قبل اسلام همانند انجیل وتورات نسبت به قرآن كریم تكرار نشود. برای همین است كه حتی امروز هم استعمار گران از حضور زنده و سازنده این معجزه جاوید پیامبر اسلام می­ هراسند.

 البته اقدامات زیاد جهت دوری انحراف امت اسلامی از سنت پیامبر اسلام صورت گرفت كه هر كدام در جای خودش بس مهم و نیاز به تحلیل و تفسیر گسترده دارد.

انقلاب فاطمه

بعد از جمع آوری قرآن، مهم­ترین اقدام كه در راستای حفظ و صیانت سنت اصیل اسلامی صورت گرفت تا در آینده های دور، ستاره هدایت باشد كه امت اسلام در مسیر سنت اصیل رسول اكرم (ص) قرار گیرند، "انقلاب فاطمه"(سلام الله علیها) بود.

فاطمه زهرا (سلام الله علیها)، پس از رحلت رسول خدا (ص) جهت جلوگیری از انحراف امت اسلامی  تلاشهای بسیار نمود. در آن مدت كوتا از رحلت رسول اكرم و تا شهادت مظلومانه خودش، در جهت صیانت اسلام و مکتب و مذهب، رنج­ و آزارهای فروان را متحل شد؛ خانه  به آتش كشیده شد، بخاطر صدمات جسمی كه در آن جریان به حضرتش وارد شده بود، محسنش سقط گردید، در اثر همان ضربات و صدمات ظالمانه به شهادت رسید.

در همین مدت كوتاه، اقدامات سازنده و تأمل برانگیزی در جهت حفظ و هدایت امت اسلامی از انحراف، انجام داد كه تا اسلام زنده است، اقدامات زیربنایی حضرت زهرا(سلام الله علیها) هر روز بیش از بیش، در اندیشه ای اندیشمندان و دلسوزان مسلمان اهمیت می­یابد. به همین دلیل، اقدامات آن روز حضرت زهرا (سلام الله علیها) را "انقلاب" نامیده اند.

البته نشانه های تأثیر "انقلاب فاطمه" (سلام الله علیها) در جهت حفظ اسلام و خط دهی امت اسلامی، قابل پیش بینی بود. به همین دلیل بود كه سران آزار دهندگان، حضرت زهرا (سلام الله علیها) به شیوه های مختلف می­خواستند، آن انقلاب را خنثی كنند یا حد اقل در آینده خود شان را از مصادق مخالفین "انقلاب فاطمه" رهانده باشند. لذا از همسر فاطمه (سلام الله علیها) خواستند كه قرار ملاقات و دلجویی ای را فراهم نماید.

حضرت فاطمه (سلام الله علیها) در همان ملاقات و معذرت خواهی مخالفان، به گونه ای از آنها اعتراف گرفت و مشخص نمود كه باعث و محرك "انقلاب فاطمه" چه كسانی است كه آن حضرت را مجبور كرده اند كه جهت حفظ كیان اسلام و سنت رسول خدا دست به این اقدام انقلابی بزند. فاطمة الزهرا (سلام الله علیها) جهت حفظ و صدور انقلابش به نسل های آینده اسلام، آن را به صورت مكتوب در آورده به امین اسلام یعنی حضرت علی (ع) تحت عنوان وصیت نامه، سپرد تا دكتر عصام الدین های از لانه وهیابیت بیایند و هدایت شوند و انقلاب فاطمه را تجزیه و تحلیل نمایند.

اگر در خطبه حضرت زهرا (سلام الله علیها) در مسجد كه به بهانه زمین غصب شده ای فدك ایراد شد دقت شود. حضرت در آن جا از چند متر زمین كه از مالكیتش در آورده شده دفاع نمی­ كند بلكه از سرزمین و مرزهای اعتقادی و سنت­های نبوی كه مورد تهاجم قدرت طلبان داخلی قرار گرفته بود دفاع می­ نماید؛ وقت كه یكی از خلفای غاصب عباسی، با اصرار به حضرت امام صادق (ع) می­ گوید كه می­خواهد سرزمین فدك و حق غصب شده مادر شان حضرت زهرا (سلام الله علیها) می­خواهد برگرداند و از حضرت می خواهد حدود آن را مشخص نماید.

«انقلاب فاطمه» دو پشتوانه بس مهم دارد كه به همین دلیل هر چه بر این انقلاب زمان می­ گذرد، تازه­تر می­شود، امت اسلامی به جوانب و اهمیت و عظمت این انقلاب بیشتر پی می­ برد.

آن دو پشتوانه مهم «انقلاب فاطمه» كه موجب تداوم آن گردیده یكی آن است كه این این انقلاب در مت سنت رسول خدا (ص) جای دارد؛ دوم وابستگی این انقلاب به آگاهی و دانیی پیروان دین مبین اسلام می­باشد، بدین معنی كه هر چه امت اسلامی نسبت به مسائل اسلامی و سنت اصیل رسول اكرم (ص) آگاه تر شوند، به عظمت «انقلاب فاطمه»(سلام الله علیها) بیشتر بصیرت می یابند.

حضرت امام صادق(ع) می­فرماید: اگر حدود مرزهای آن را مشخص كنم، برمی­گردانی؟ خلیفه عباسی با تأكید می­گوید: آری، حتماً.

حضرت حدود مرزهای فدك را تمام قلمرو اسلامی معرفی می نماید كه خلیفه عباسی، بر آشفته شد و گفت: پس تو خلافت حكومت را می­خواهی!.

آری! حضرت زهرا (سلام الله علیها) از یك چنین فدك داشت دفاع می­ نمود.

مرحله دوم انقلاب حضرت زهرا (سلام الله علیها) قهر و تحریم ارتباط با غاصبین بود كه آن به عواقب این اعتراض پی بردند لذا از حضرت علی (ع) خواستن كه زمینه ملاقات را با همسرش حضرت زهرا دختر رسول خدا (سلام الله علیهما) فراهم نماید. در جلسه ملاقات و معذرت خواهی كه ابوبكر و عمر باهم آمد این اتفاق به وقوع پیسوست:

اعتراف خلفتین

ابو بكر و عمر وارد شدند و سلام كردند و گفتند: ‌» قَالا ارْضَیْ عَنَّا رَضِیَ اللَّهُ عَنْكِ » از ما راضى باش، خدا از تو راضى باشد. حضرت زهرا علیها السّلام فرمود: چه چیزى شما را به این كار وادار كرده است؟ گفتند: ما به بدى خود اعتراف مى‏كنیم و امیدواریم ما را ببخشى و كینه ما را از دل بیرون آورى.

فرمود: اگر راست مى‏گوئید، در باره چیزی از شما سؤال مى‏كنم كه شما خود می­دانید. اگر راست بگوئید مى‏دانم كه شما در آمدنتان راست می ‏گوئید. گفتند: هر چه می خواهى سؤال كن.

فاطمه (سلام الله علیها) : شما را بخدا قسم مى‏دهم، آیا از پیامبر صلى اللَّه علیه و آله شنیدید كه مى‏فرمود: «فاطمه پاره تن من است، هر كس او را اذیّت كند مرا اذیّت كرده است»؟[1] گفتند: آرى.

نفرین حضرت زهرا علیها السّلام بر ابو بكر و عمر [2]

حضرت دستها را بسوى آسمان بلند كرد و فرمود: «خدایا این دو مرا اذیت كردند. من شكایت این دو را به پیشگاه تو و پیامبرت مى‏نمایم. نه بخدا قسم، هرگز از شما راضى نمى‏شوم تا پدرم پیامبر را ملاقات كنم و آنچه شما انجام دادید به او خبر دهم، تا در باره شما حكم كند». [3]

احیاء تحقیر زن بوسیله عمر

اینجا بود كه ابو بكر صداى واى و ویل بلند كرد و به شدّت به جزع و فزع افتاد. عمر برای تحمیق ابوبكر به سنت جاهلی متوسل شد و گفت: اى خلیفه پیامبر، از سخن زنى جزع و فزع مى‏كنى؟! « فَقَالَ عُمَرُ تَجْزَعُ یَا خَلِیفَةَ رَسُولِ اللَّهِ مِنْ قَوْلِ امْرَأَةٍ »

خلیفه دوم، عمر با توسل به همین سنت جاهلی، در طول خلافتش به مقابله «انقلاب فاطمه» رفت و این سیاست شومی تحقیر زن، در جهت كوچك و بی­ارزش جلوه دادن «انقلاب فاطمه» داشت و معاویه هم از سود جست. این سیاست شومی سنت جاهلی یعنی تحقیر زن، در مجلس یزید رنگ باخت و تسلیم منطق برنده زینب كبری دختر فاطمه زهرا (سلام الله علیهما) شد. لذا جنایت های خودش را به گردن ابن زیاد گذاشت.

وصیت انقلابی حضرت زهرا

به آخرین وصیت حضرت زهرا (سلام الله علیها) توجه شود، یك وصیت نامه انقلابی است. به متن وصیت نامه دقت نمایید:

« بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم، این وصیّتى است كه فاطمه دختر پیغمبر خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم كرده است:

فاطمه شهادت مى‏دهد كه خدایى جز خداى یگانه وجود ندارد، حضرت محمّد بنده و پیامبر خدا مى‏باشد. بهشت بر حق و دوزخ بر حق است، قیامت خواهد آمد و شكّى در آن نخواهد بود، خداوند كلیه افرادى را كه در قبرها مدفونند بر خواهد انگیخت.

یا على! من فاطمه دختر حضرت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم مى‏باشم. خدا مرا در دنیا و آخرت براى تو تزویج نمود.

یا على! تو از دیگران براى (غسل و كفن) من مقدّم هستى، مرا حنوط كن غسل بده، شبانه مرا دفن كن، شبانه بر بدنم نماز بگزار، شبانه به خاكم بسپار، احدى را از فوت من آگاه منماى، من تو را به خداوند مى‏سپارم، و فرزندانم به درود تا روز قیامت! » [4]

فاطمه زهرا (سلام الله علیها) بخاطر جلوگیری امت اسلامی از انحراف سنت اصیل نبوی، انقلاب خودش را به كتابت در آورده و برای نسل های مسلمان تا روز قیامت ماندگار ساخت.

تداوم انقلاب فاطمه به چیست؟

«انقلاب فاطمه» دو پشتوانه بس مهم دارد كه به همین دلیل هر چه بر این انقلاب زمان می­گذرد، تازه­تر می­ شود، امت اسلامی به جوانب و اهمیت و عظمت این انقلاب بیشتر پی می­برد.

آن دو پشتوانه مهم «انقلاب فاطمه» كه موجب تداوم آن گردیده یكی آن است كه این این انقلاب در مت سنت رسول خدا (ص) جای دارد؛ دوم وابستگی این انقلاب به آگاهی و دانیی پیروان دین مبین اسلام می­ باشد، بدین معنی كه هر چه امت اسلامی نسبت به مسائل اسلامی و سنت اصیل رسول اكرم (ص) آگاه تر شوند، به عظمت «انقلاب فاطمه»(سلام الله علیها) بیشتر بصیرت می یابند.

فرمول «انقلاب فاطمه»: قول حدیث مشهور فرقین « أَنَّ فَاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنِّی، فَمَنْ‏ آذَاهَا فَقَدْ آذَانِی‏ وَ مَنْ آذَانِی فَقَدْ آذَى اللَّهَ » + «... لَا وَ اللَّهِ لَا أَرْضَى عَنْكُمَا أَبَداً حَتَّى أَلْقَى [أَبِی‏] رَسُولَ اللَّهِ ...» + « حَنِّطْنِی وَ غَسِّلْنِی وَ كَفِّنِّی بِاللَّیْلِ وَ صَلِّ عَلَیَّ وَ ادْفِنِّی بِاللَّیْلِ وَ لَا تُعْلِمْ أَحَداً » = «انقلاب فاطمه» علیه آزار دهندگان خدا.



[1] . أَنَّ فَاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنِّی وَ أَنَا مِنْهَا فَمَنْ‏ آذَاهَا فَقَدْ آذَانِی‏ وَ مَنْ آذَانِی فَقَدْ آذَى اللَّهَ وَ مَنْ آذَاهَا بَعْدَ مَوْتِی كَانَ كَمَنْ آذَاهَا فِی حَیَاتِی وَ مَنْ آذَاهَا فِی حَیَاتِی كَانَ كَمَنْ آذَاهَا بَعْدَ مَوْتِی‏ (علل الشرائع   ج‏1/ ص: 186)

[2]. أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه كتاب سلیم، ص: 567 | (18) كلمه «آزاد» براى سخن بعد است كه «چه صلاح مى‏دانى»، یعنى اختیار با توست و من به تو تحمیل نمى‏كنم.

[3] . فَرَفَعَتْ یَدَهَا إِلَى السَّمَاءِ فَقَالَتْ اللَّهُمَّ إِنَّهُمَا قَدْ آذَیَانِی فَأَنَا أَشْكُوهُمَا إِلَیْكَ وَ إِلَى رَسُولِكَ لَا وَ اللَّهِ لَا أَرْضَى عَنْكُمَا أَبَداً حَتَّى أَلْقَى [أَبِی‏] رَسُولَ اللَّهِ وَ أُخْبِرَهُ بِمَا صَنَعْتُمَا فَیَكُونَ هُوَ الْحَاكِمَ [فِیكُمَا]

[4] . بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏ هَذَا مَا أَوْصَتْ بِهِ فَاطِمَةُ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ ص أَوْصَتْ وَ هِیَ تَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ أَنَّ الْجَنَّةَ حَقٌّ وَ النَّارَ حَقٌ‏ وَ أَنَّ السَّاعَةَ آتِیَةٌ لا رَیْبَ فِیها وَ أَنَّ اللَّهَ یَبْعَثُ مَنْ فِی الْقُبُورِ (22/حج،7) یَا عَلِیُّ أَنَا فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ زَوَّجَنِیَ اللَّهُ مِنْكَ لِأَكُونَ لَكَ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَة.

أَنْتَ أَوْلَى بِی مِنْ غَیْرِی حَنِّطْنِی وَ غَسِّلْنِی وَ كَفِّنِّی بِاللَّیْلِ وَ صَلِّ عَلَیَّ وَ ادْفِنِّی بِاللَّیْلِ وَ لَا تُعْلِمْ أَحَداً وَ أَسْتَوْدِعُكَ اللَّهَ وَ أَقْرَأُ عَلَى وُلْدِیَ السَّلَامَ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ



نوع مطلب : اجتماعی  اخلاقی 

آخرین خبر از اجرای طرح ساماندهی اتباع غیرمجاز افغانستانی ها در ایران

نویسنده :reza hasani
تاریخ:سه شنبه 22 فروردین 1391-11:39 ق.ظ

آخرین نتایج حاصله ازاجرای طرح ساماندهی اتباع افغانی غیرمجاز دركشور

چهارشنبه 1391/1/16

این طرح درچه استانهایی واز چه تاریخی شروع شده و چه تسهیلاتی برای متاهلین درنظر گرفته شد ؟

 ازآنجاكه بازگشت متاهلین مشكلاتی ازجمله بالابودن هزینه های جابجایی وغیرو را درپی داشت مقامات مسئول در جمهوری اسلامی همچون دیگر خدماتی كه در طول سالیان متمادی به مهاجرین تبعه افغانستان ارائه داده شده است موافقت نمودند تا در مساعدت به این خانواده ها ترتیبی اتخاذ شود كه در داخل كشورازسوی سفارت افغانستان برای آنها گذرنامه صادر كه این امر بدلیل عدم آماده شدن مقدمات كار از سوی سفارت افغانستان به سال جاری موكول و اقدام اولیه از تاریخ 7/1/91 در استانهای قزوین ، زنجان ، مركزی ، گلستان ، مازندران ، سمنان ، بوشهر و خراسان جنوبی شروع و تا تاریخ 24/1/91 ادامه داشته واز تاریخ 26/1/91 تا 14/2/91 دراستانهای قم، یزد ،فارس والبرز و ازتاریخ 2/2/91 تا 19/3/91 در استانهای تهران ، خراسان رضوی و اصفهان نیز این اقدام صورت خواهد پذیرفت .

درخاتمه متذكر میشود كه بعد ازخرداد 1391 افراد مجاز دركشور یا دارای كارت پناهندگی جمعی ویا پاسپورت میباشند كه میتوانند در حوزه استان تعیین شده اقامت نمایند وافراد فاقد هریك ازمجوزهای اقامتی فوق الذكر تبعه خارجی غیرمجازتلقی و با آنان وسایر افرادی كه بنحوی در بكارگیری ، جابجایی و اسكان اینقبیل افراد مشاركت نمایند برابر قوانین ومقررات مربوطه برخورد قاطع بعمل خواهدآمد.

 

 آخرین نتایج حاصله ازاجرای طرح ساماندهی اتباع افغانی غیرمجاز دركشور

بنا به گزارش روابط عمومی اداره كل امور اتباع ومهاجرین خارجی وزارت كشور ، سیدمحمد تهوری مشاور وزیر ومدیركل امور اتباع ومهاجرین خارجی به سئوالاتی در خصوص طرح ساماندهی اتباع خارجی بشرح ذیل پاسخ دادند.

طرح ساماندهی غیرمجازین اتباع افغانی چه نتایجی را درپی داشته است ؟

سیدمحمدتهوری ، مشاور وزیر ومدیركل امور اتباع ومهاجرین خارجی به تشریح نتایج حاصله از طرح ساماندهی بشرح ذیل پرداخت.

مجردین براساس زمانبندی و سهمیه مشخص شده ماهانه كشور را ترك می كنند كه تا تاریخ انتشار این خبر حدود 180 هزارنفر آنها كشور را ترك كرده اند و آن تعداد كه تمایل به مراجعت داشته اند میبایستی با ارائه گذرنامه خود به كنسولگریهای ج.ا.ا در افغانستان ودریافت روادید به كشور مسافرت نمایند كه این مهلت برای آخرین گروه از این افراد خرداد 91 پایان می یابد.

این طرح درچه استانهایی واز چه تاریخی شروع شده و چه تسهیلاتی برای متاهلین درنظر گرفته شد ؟

 ازآنجاكه بازگشت متاهلین مشكلاتی ازجمله بالابودن هزینه های جابجایی وغیرو را درپی داشت مقامات مسئول در جمهوری اسلامی همچون دیگر خدماتی كه در طول سالیان متمادی به مهاجرین تبعه افغانستان ارائه داده شده است موافقت نمودند تا در مساعدت به این خانواده ها ترتیبی اتخاذ شود كه در داخل كشورازسوی سفارت افغانستان برای آنها گذرنامه صادر كه این امر بدلیل عدم آماده شدن مقدمات كار از سوی سفارت افغانستان به سال جاری موكول و اقدام اولیه از تاریخ 7/1/91 در استانهای قزوین ، زنجان ، مركزی ، گلستان ، مازندران ، سمنان ، بوشهر و خراسان جنوبی شروع و تا تاریخ 24/1/91 ادامه داشته واز تاریخ 26/1/91 تا 14/2/91 دراستانهای قم، یزد ،فارس والبرز و ازتاریخ 2/2/91 تا 19/3/91 در استانهای تهران ، خراسان رضوی و اصفهان نیز این اقدام صورت خواهد پذیرفت .

نكته قابل توجه دراجرای این برنامه این است كه با برنامه ریزی و هماهنگی خوبی كه صورت گرفت از تردد حجم هزاران نفری افراد به سفارت و كنسولگریهای افغانستان در ایران كه مستلزم صرف هزینه های سنگین برای مشمولین طرح بود جلوگیری و تمامی آنان در استانهای محل سكونت خود قادر خواهند بود كه كلیه اقدامات اداری مربوط به صدور گذرنامه را با حضور نمایندگان كنسولی سفارت افغانستان درایران به انجام برسانند.

آیا این طرح با استقبال افراد مشمول مواجه شده است ؟

گزارشات واصله از استانهای یادشده حاكسیت كه اقدامات مزبور در جوی بسیار آرام و به دور از ازدحام در حال انجام بوده و گذرنامه متقاضیان توسط سفارت افغانستان در یك زمانبندی مناسب وبا نوبت بندی مشخص صادر و تحویل آنان خواهدگردید.

خاطرنشان می نماید كه مرحله بعدی برای درج روادید و صدور پروانه اقامت درگذرنامه افراد مشمول نیز با هماهنگی وزارت امور خارجه ونیروی انتظامی درحال انجام می باشد.

به مجردین دارنده برگ تعیین تكلیف نیز توصیه میشود كه درزمان مقرر كشور را ترك و در صورت تمایل به مراجعت به ایران با اخذ گذرنامه و درج روادید در آن بصورت قانونی وارد كشور شوند.

خانوارها نیز براساس زمانبندی های اعلام شده در هراستان نسبت به ارائه مدارك واخذ پاسپورت وسپس روادید واقامت اقدام نمایند.

آیا با افرادی كه در مهلت تعیین شده اقدام به بازگشت ازكشور ننمایند برخورد خواهدشد؟

بدیهی است پس از انقضاء تاریخ های اعلام شده ، دارندگان برگ های تعیین تكلیف باید كشور را ترك و درغیراینصورت نسبت به دستگیری و اخراج آنان ازكشور برابر قانون اقدام خواهد شد.

درخاتمه متذكر میشود كه بعد ازخرداد 1391 افراد مجاز دركشور یا دارای كارت پناهندگی جمعی ویا پاسپورت میباشند كه میتوانند در حوزه استان تعیین شده اقامت نمایند وافراد فاقد هریك ازمجوزهای اقامتی فوق الذكر تبعه خارجی غیرمجازتلقی و با آنان وسایر افرادی كه بنحوی در بكارگیری ، جابجایی و اسكان اینقبیل افراد مشاركت نمایند برابر قوانین ومقررات مربوطه برخورد قاطع بعمل خواهدآمد.




عیدی ای نوروز91

نویسنده :reza hasani
تاریخ:شنبه 5 فروردین 1391-01:59 ق.ظ

دوست عزیز!سلام علیکم. سال نو را برای شما و خانواده محترم شما،تبریک گفته سال نیک و با برکتی را آرزو دارم.
ضمن آرزوی سلامتی عاقبت بخیری به شما و تمام دوستان، به عنوان عیدی نکته ای حکیمانه ای از بزرگترین حکیم و عارف جهان را که برای تعامل و "ارتباط انسانی" از ویژگی بالای برخوردار است ، خدمت شما تقدیم می­شود.


سوالی که خیلی ذهنم را می­خراشید، این بود که آیا اول برج «حمل» عید محسوب می­شود یا صرفاً سال نو می­شود؟... چون در روایات نسبت به عید بودن "نوروز" یا به عربی همان "النیروز الفرس" تصریح نشده است. حتی روایات ضد نقیض در احیاء و امحاء«[1]» آن هم وجود دارد. روایات را که در اوصاف این روز به صورت مبالغه آمیز وارد شده است را علامه مجلسی و بسیار از بزرگان، حمل به تقیه کرده اند یا به روزی معنی می­نمایند که این روز مخصوص اول برج "حمل" نجومی نمی­باشد؛ "نوروز" یعنی روز که در آن روز آدم به یک توفیق بزرگ آلهی دست یابد و گناه نکند و امثال آن معنی نموده اند. نه آن که در روز نوروز، کشتی نوح به ساحل نشست ، در این روز آتش به خلیل الله گلستان شد و در این روز بت­های کعبه توسط حضرت علی (ع) با دستور رسول خدا ص شکسته شد ... اگر همه کارهای مهم معنوی را کنار گذاشته و روز وقوعش محاسبه شود به یک پارادوکس بزرگ بر می­خوریم که لاینحل می­نماید.

لذا در مجموعه ای پیامهای امام خمینی(ره) مراجعه کردم که حضرت ایشان از این روز تعبیر "عید نوروز" داشت؛ در برخی کتب اخلاقی حدیثی هم مراجعه نمودم، در کتاب "الفین"(-ترجمه وجدانى، ص: 999 ) تحت عنوانی؛

نوروز را چرا عید میگویند؟

«یكى از پیغمبران بنام ازقیل بوادى رسید كه اهل آن همگى مرده بودند از قیل عرض كرد خداوندا اینها را چگونه زنده خواهى نمود امر شد كه مقدارى آب بر روى خاكهاى آنها بریز و بخواه تا زنده شوند ازقیل مقدارى آب ریخت و از خداوند تقاضاى اعاده آنها را بحیات و زندگانى نمود فورا همگى زنده شدند و بین سى سال تا هفتاد سال مجدّدا زندگى نمودند یعنى از سى سال كمتر و از هفتاد سال بیشتر بود و این قضیّه در روز اوّل فروردین یعنى روز اوّل بهار واقع شده باین واسطه روز اوّل فروردین را عید میگویند و كلمه عید مأخوذ از عود و اعاده است».

به هر روی، از این که در این روزها زمینه مناسبی برای رفع کینه و کدورت­هاست، با یک مدیریت انسانی و عرفانی، آن را به یک عید تمام عیار آراست!. لذا کسانی که در روزها فاصله های ناصوار کوتاه نمایند و فصل های رحمی را به اتصال و نزدیکی مبدل نمایند، ثواب کمتر از صوم و صلاة نخواهد بود؛ چون در روایت صحیحه متواره داریم که "اصلاح ذات البین" پاداش بس باتری از صوم و صلات، در نزد خدای مهربان دارد. دقیقاً عکس آن قطع صله رحم و کینه و کدورت، فقط تنها به همین یک حدیث دقت نمایید، پند و اندرز ناب است برای تمام عمر شما که با محتوا وخیلی مهمی که عمل به آن مسیر زندگی شما را نسبت "ارتباط انسانی" اتوبانی می­نماید که در تمام اعیاد و ارتباطات فاملی قومی، در تمام عمر شما مفید فایده های بی شماری از قبیل طول عمر و برکت مال و اولاد ... می­باشد. در این حدیث شریف رسول خدا (ص)میفرماید: " لَا یُجَالِسُنَا قَاطِعُ رَحِمٍ فَإِنَّ الرَّحْمَةَ لَا تَنْزِلُ عَلَى قَوْمٍ فِیهِمْ‏ قَاطِعُ‏ رَحِمٍ‏ وَ قَالَ (ص) لَا یَدْخُلُ الْجَنَّةَ قَاطِعُ رَحِم‏"([2])
 (1)ما با کسی قطع صله رحم کرده باشد نمی­شینیم؛ قطعاً برگروه و جمعی که در میان شان کسی باشد از خویشاوندانش بریده باشد یعنی "قاطع رحم" باشد رحمت خدا بر آنها فرود نمى‏آید . در ادامه حضرت تأکید می نماید که "قاطع رحم" وارد بهشت نمی شود.

چو اندر گروهى كسى از جفا پى‏     *          كند قطع پیوند از اقرباى‏

نیاید بر آن قوم رحمت فرود             *          ز دریاى الطاف ربّ ودود

"قطع صله رحم" یعنی کسی که از خویشاوندان نسبی ای خود همانند برادر و خواهر و فرزندان آنها همچنین بقیه فامل های پدری مادری خودش ببُرّد بدان معنا که به آنها ظلم کند و کاری که حق از آنها را پایمال کرده علیه آبرو و حیثیت آنها دست به حسادت تهمت بزند یعنی مرتکیب کار ضد اخلاق اسلامی شود ...، به چنین آدمی در فرهنگ اسلامی "قاطع رحم" گفته می­­شود که در قرآن و روایات أئمه معصومین علیهم السلام لعن شده است.

در حدیث مذکور پیامبر خدا (ص) می فرماید: در جمع و جلسه ای که "قاطع رحم" حضور داشته باشد، خداوند رحمت خودش را در آن جمع نازل نمی نماید. بنابر این یک دسته از آدم های که مؤمنین نباید با آنها دوستی نماید و از مجامع معنوی خویش خودش دور نمایند، کسانی است که "قطع صله رحم" کرده باشند یعنی به بستگان نزدیکش ظلم و بدی کرده باشد؛ چون در روایات بسیاری از ائمه معصومین به فرزندان و دوستان پیروان شان توصیه نموده است که با آدم های دروزغ گو، فاسق، حرام خار و "قاطع صله رحم"، دوستی نکنید. برای هرکدام دلیل های منطقی ای را هم بیان نموده اند که مثلاً دروغ­گو، دور را نزدیک نشان می دهد و نزدیک را دور؛ امام زین العابدین (ع) تأکید نموده مفرماید: پسرم! از مصاحبت دوستی با "قاطع رحم" بدان جهت دوری کن که من این گروه را در سه جان قرآن "ملعون یافتم" یعنی در سه جای قرآن خداوند "قاطع رحم" را لعن نموده است.

بخاطر همین بوده است که در وسائل الشیعه و مستدرک الوسائل باب ویژه ای را تحت عنوان:

" 17 بَابُ تَحْرِیمِ مُصَاحَبَةِ الْكَذَّابِ وَ الْفَاسِقِ وَ الْبَخِیلِ وَ الْأَحْمَقِ وَ قَاطِعِ الرَّحِمِ وَ مُحَادَثَتِهِمْ وَ مُرَافَقَتِهِمْ لِغَیْرِ ضَرُورَةٍ أَوْ تَقِیَّة" باب تحریم همنشینى با دروغگو و گنهكار و بخیل و نادان و قاطع رحم و ... باز نموده است، حدیث مفصلی است به قسمت کوتاه آن ایشاره می­شود:

یَا بُنَیَّ انْظُرْ خَمْسَةً فَلَا تُصَاحِبْهُمْ وَ لَا تُحَادِثْهُمْ وَ لَا تُرَافِقْهُمْ فِی طَرِیقٍ فَقُلْتُ یَا أَبَهْ مَنْ هُمْ عَرِّفْنِیهِمْ قَالَ إِیَّاكَ وَ مُصَاحَبَةَ الْكَذَّابِ فَإِنَّهُ بِمَنْزِلَةِ السَّرَابِ یُقَرِّبُ لَكَ الْبَعِیدَ وَ یُبَعِّدُ لَكَ الْقَرِیبَ وَ إِیَّاكَ وَ مُصَاحَبَةَ الْفَاسِقِ فَإِنَّهُ بَائِعُكَ بِأُكْلَةٍ وَ أَقَلَّ مِنْ ذَلِكَ وَ إِیَّاكَ وَ مُصَاحَبَةَ الْبَخِیلِ فَإِنَّهُ یَخْذُلُكَ فِی مَالِهِ أَحْوَجَ مَا تَكُونُ إِلَیْهِ وَ إِیَّاكَ وَ مُصَاحَبَةَ الْأَحْمَقِ فَإِنَّهُ یُرِیدُ أَنْ یَنْفَعَكَ فَیَضُرُّكَ وَ إِیَّاكَ‏ وَ مُصَاحَبَةَ الْقَاطِعِ لِرَحِمِهِ فَإِنِّی وَجَدْتُهُ مَلْعُوناً فِی كِتَابِ اللَّهِ فِی ثَلَاثَةِ مَوَاضِعَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ‏ فَهَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ أُولئِكَ الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمى‏ أَبْصارَهُمْ‏- وَ قَالَ‏ وَ الَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِیثاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ أُولئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّارِ- وَ قَالَ فِی سُورَةِ الْبَقَرَةِ الَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِیثاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُون‏»[3]

 امام صادق (ع) از پدر بزرگوارش نقل مى‏كند كه: پدرم علىّ بن‏ الحسین (ع) به من فرمود: اى پسر عزیزم با پنج گروه دوستى و گفتگو و مسافرت مكن؛ امام باقر (ع) سؤال مى‏كنند آن پنج گروه را معرّفى فرمایید، امام سجّاد (ع) فرمود: 1- از دوستى با دروغگو بپرهیز زیرا دروغگو مانند سراب است كه دور را نزدیك و نزدیك را دور مى‏نمایاند. 2- از دوستى با فاسق اجتناب كن زیرا تو را به یك وعده غذا و به كمتر از آن مى‏فروشد. 3- از دوستى با بخیل بپرهیز زیرا وقتى كه خیلى به كمك او نیازمند باشى (كمك نمى‏كند) و تو را خوار مى‏گرداند. 4- از دوستى با كسى كه از بستگان بریده و قطع رحم نموده است بپرهیز، زیرا در سه جا از قرآن نفرین شده است.

الف:  «شما (منافقان) اگر (از فرمان خدا و طاعت قرآن) روى بگردانید یا در زمین فساد و قطع رحم كنید باز هم امید (نجات) دارید؟

ب:  «آنان كه پس از پیمان بستن (با خدا و رسول) عهد خدا را شكستند و نیز آنچه را خدا به پیوند آن امر كرده بریدند، و در روى زمین فساد و فتنه برانگیختند، براى آنهاست لعنت خدا، و منزلگاهشان دوزخ است».

ج: و در سوره بقره فرموده است: «كسانى كه عهد خدا را پس از پیمان بستن مى‏شكنند و آنچه را خدا به پیوند آن امر كرده مى‏برند، و در روى زمین فساد مى‏كنند به حقیقت زیانكارند.

2-  امام جعفر صادق (ع) فرمود: از دوستى با نادان بپرهیز زیرا هر چه به او نزدیكتر شوى به بدى نزدیك شده‏اى [و از جانب او جز بدى به تو نمى‏رسد.]

آری! اگر "قاطع صله رحم" آدم خوب بود حتماً به برادر و پدر نزدیکان خودش خوب می شد ...


[1] . از امام کاظم ع: «انى قد فتشت الاخبار عن جدى رسول اللَّه فلم اجد لهذا العید خبرا و انه‏ سنة للفرس و محاها الاسلام»

[2] . مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل،ج‏9 ص،106     129 باب تحریم قطیعة الأرحام /سید عطاء الله مجدی، گلهاى جاویدان(هزار كلمه قصار)،ص : 108

[3] . تفصیل وسائل الشیعة إلى تحصیل مسائل الشریعة    ج‏12ص:32 - 17 باب تحریم مصاحبة الكذاب و الفاسق و البخیل و الأحمق و قاطع الرحم و محادثتهم و...



نوع مطلب : اخلاقی  اجتماعی 

اهمیت نوروزِ مردمِ افغانستان

نویسنده :reza hasani
تاریخ:جمعه 26 اسفند 1390-12:43 ق.ظ

اهمیت نوروزِ مردمِ افغانستان
تصمیم گرفتم که در این فرصت کوتاه بین امتحانات و تعطیلی درس­ها، ارهم درهمی و کوچ کشی­ها! پیشاپیش این سال نو را با استفاده از کلمات و گفته های بزرگان... ، مسئولین ، سران، رهبران ... کشورم یعنی افغانستان، به این ملت و مردم رنج دیده تبریک بی گویم که ...

نوروز برای مردم فقیر افغانستان که توفیق رفیق شان شده است که جان کودکان شان را از چنگال بی­رحم زمستان سرد، نجات داده اند، جای بس شادمانی و خورسندی است. همانگونه که قدر مظلوم نواز را ستم کشیده میداند، قدر «نوروز» را مردم فقیر سرما چشیده و سرما کشیده افغانستان ... بیشتر و بهتر درک می نمایند. بنده که زمستان سال 1389  آن جا بودم، چندین مورد، خود کشی ای پدران خانواده های را از طریق رسانه های رسمی شنیدم که بخاطر نداشتن سوخت زمستان، در برابر دیدگان اشکبار کودکان شان دست به خودکشی زدند!!. حتماً میدانید که متأسفانه ، کودکان بسیاری از هم وطنان مسلمان و فقیری فراموش ما در غارهای ولایت بامیان ، بدخشان و کوهستان های دور افتاده ای که حتی وزارت داخله اسم آن محلهای ­ها را ثبت ندارند! به صورت دسته جمعی در کام سرما تسلیم شدند و به صورت دسته جمعی و فاملی – پیر و جوان، کودکان در آغوش و رحم مادران روشنایی آفتاب را ندیده – چشم از جهان فرو بسته گام به کام مرگ سپردند را به تمام ملت و مردم بشردوست تسلیت عرض می­کنم.

کاش می شد! دولت ها و سران سیاسی حاکمان مسلمان و طرفداران قرآن که هزینه های ملیونی نسبت سوزاندن غیر عمدی قرآن توسط چند کافر و نامسلمان، در افغانستان کردند و بوق و کرنا کردند، گردهمایی بس کوچک را علیه سرمای افغانستان می کردند که جان هزاران پیروان معصوم قرآن را سالها سوزانده است و بعد ها هم خواهد سوزاند، دل می­سوزاندند ... .

تصمیم گرفتم که این سال نو را با استفاده از کلمات و گفته ها ... بزرگان ، مسئولین ، سران، رهبران ... کشورم یعنی افغانستان، به این ملت و مردم رنج دیده تبریک بی گویم که؛ هرچه بیشتر گشتم، کمتر به نکته دست رسی یافتم که نام و یادی از مردم فقیر و بدبخت گرفتار شان کرده باشند!!. لذا به عنوان یک مسلمان، رفتم سراغ گفته ها و اندیشه های سران و رهبران جهان اسلام، تا مردم ما بدانند که در جهان اسلام، رهبران و حاکمان معاصر وجود داشته است که در تمام اعیاد و حتی شادی­های شخصی و خانوادگی اش به یاد مردم پابرهنه و ستم کشیده بوده است. به دو پیام ایشان - که تلخیص شده است - توجه شما را جلب می نمایم. تذکراً این که در تمام پیامهای تبرکیه ی ایشان همین نکات دو پیام ملخص شده، محور اصولی و مشترک محسوب می شود.

تغییرات واقعی [1]

بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

یا مُقَلِّب الْقُلُوبِ و الأبْصار یا مُدَبِّر اللیلِ وَ النَّهار، یا مُحَوِّلَ الحَوْلِ و الأحوال، حوّل حالَنا الى احْسَنِ الْحال.

« تحویل حال الى احسن الحال این است كه ان شاء اللَّه در این سال نو ما تغییرات روحى بدهیم، یعنى واقعاً تحول بر ایمان حاصل بشود. و او به این است كه همان طورى كه سیره انبیا از اول تا آخر بوده است كه جنگ و صلحشان براى خدا بوده است، هیچ پیغمبرى جنگ نكرد الّا براى خدا و صلح نكرد الّا براى خدا.»

« و ما امیدواریم كه ملت ما در این سال نو به طورى عمل بكند كه سیره انبیا بوده است. به طورى عمل بكند كه سیره اولیا بوده است. و عمده این است كه هواهاى نفس از بین برود. انسان در طول عمر مبتلاى به این هواى نفس است كه محتاج به ریاضت است. و من امیدوارم كه همه مسلمانان دنیا یك تحولى پیدا كنند در این سال نو كه براى خدا كار كنند. براى سلطه خودشان نباشد. براى پیروزى خودشان نباشد. براى هواهاى نفسانى نباشد. و خداوند ان شاء اللَّه همه را توفیق بدهد كه در راه خداى تبارك و تعالى مجاهدت كنند. و ان شاء اللَّه این روز بر همه مبارك باشد، و خداوند همه مسلمین را با هم متفق كند در مقابل كفر جهانى.»

كاستن از تشریفات در ایام نوروز[2]

« برادرها، خواهرها، ما باید خودمان، خودمان را نگه داریم. باید طمع را از همه جا برید، به خدا متوجه شد. و یكى از نصیحتهایى كه چون نزدیك سال نو است مى‏خواهم به همه ملت این‏ نصیحت را بكنم این است كه ما در حالى كه جنگزده هستیم، در حالى كه این همه آواره داریم، این همه بیمار داریم، این همه معلول در بیمارستانها داریم و شما هر یكى‏تان بعض همسایه هاتان شهید دادند، شما باید یك قدرى راجع به مراسم عید كوتاه بیایید.»

« مقدارى كه مى‏خواهید تشریفات زاید را عمل بكنید، نكنید و بروید از اینها دلجویى كنید. ایام نوروز، ایام عید نوروز بروید در این مریضخانه‏ها، بروید احوال اینها را، اینهایى كه آواره شدند، اینهایى كه از خارج بیرونشان كردند و گرفتار هستند، به اینها سركشى كنید و آن تشریفات زمان سابق را تخفیف بدهید. اگر بخواهید یك ملت قوى آزاد باشید، از تشریفات یك قدرى بكاهید. عید را در بین دوستان خودتان، ملت خودتان، مجروحان خودتان، معلولان خودتان و جنگزدگان خودتان و آوارگان خودتان- از هر جا هست، اینها همه از شما هست- این عید را در بین آنها با هم عیدى كنید. یك قدرى از خودتان بكاهید و بیفزایید بر اینكه به آنها سركشى كنید و آنها را احترام كنید. اینها بزرگند، اینها عالى رتبه‏اند. ما در مقابل اینها سرافكنده هستیم، ما در مقابل اینها شرمسار هستیم و ما باید با اینها یك جورى رفتار كنیم كه عید براى آنها هم باشد. و شما وقتى عید دارید كه اخلاق عیدى داشته باشید، اخلاق تازه. و من امیدوارم كه به این امر ملت ما سرتاسر همه جا عمل كنند و رضاى خداى تبارك و تعالى را در این امر به دست بیاورند.»

و السلام علیكم و رحمة اللَّه.



[1] . صحیفه امام، ج‏21 /  324    آخرین پیام نوروزى(رادیو تلویزیونى) به ملت ایران

[2] . صحیفه امام، ج‏16،ص113    سخنرانى در جمع اعضاى شوراى هماهنگى تبلیغات اسلامى(اهمیت تبلیغات)



نوع مطلب : سیاسی  اجتماعی  اخلاقی 

تعصب سد راه علم

نویسنده :reza hasani
تاریخ:دوشنبه 17 بهمن 1390-02:23 ق.ظ

 

تعصب سدّ راه علم

تعصب، از هر کسی در هر موقعیت و مقام باشد از جهات مختلفی برای جامعه انسانی مضِرّ است، ولی تعصب از انسان­های بزرگی همانند امام خمینی(س) زخم عمیق و غیر قابل التیام است در پیکره جامعه انسانی، حتی دولت مردان و دانشمندان در سطوح پایین­تر از حضرت اشان، زیان های گسترده و پردامنه نسبت انسانهای عادی دارد. به قول شهید مطهری، «تعصب سدّ راه علم» است. جلو رشد علمی و فهم منطقی ای درک دلائل علمی را مى‏گیرد. به همین دلیل در دین مبین اسلام با تعصب و عصبیت، شدیداً مبارزه شده. محور بحث یکی از خطبه های بزرگ علی(ع) در نهج البلاغه به نام خطبه «قاصعه» تعصب و تكبر است. امیرالمؤمنین بدیهاى تعصب را ذكر نموده در آخر مى‏فرماید: اگر بناست انسان نسبت به چیزى تعصب داشته باشد «فَلْیَكُنْ تَعَصُّبُكُمْ لِمَكارِمِ الْخِصالِ» تعصبتان در مورد خوبیها و فضیلتها باشد؛ نسبت به فضیلتها تعصب داشته باشید، نه نسبت به این امور كه مثلًا من چرا پیش فلان كس درس بخوانم، چرا از فلان کس تقلید کنم و چرا فلان ملت، قوم و نژاد پیشرفت علمی داشته باشد!! در صورتى كه او از فلان کشور فقیر است و من از فلان کشور کذای پسر فلانی هستم؛ این‏گونه تعصبهاى احمقانه، در میان اعراب زیاد وجود داشته است. به قول مولوى تعصب، سختگیرى است و سختگیرى از خامى است:

این جهان همچون درخت است‏اى كرام * ما بر او چون میوه‏هاى نیم خام

‏سـخـتـگـیرى و تـعـصـب خـامى است * تا جنینى كارْ خون آشامى است‏

حدیث هشتم«[1]»

بسندی المتّصل إلى محمّد بن یعقوب عن علىّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن النّوفلی، عن السّكونی، عن أبی عبد اللّه، علیه السّلام، قال: قال رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله: مَنْ كَانَ فِی قَلْبِهِ حَبَّةٌ مِنْ‏ خَرْدَلٍ‏ مِنْ‏ عَصَبِیَّةٍ بَعَثَهُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ مَعَ أَعْرَابِ الْجَاهِلِیَّةِ.[2]

نکات قابل توجه در شرح حدیث هشتم چهل حدیث امام (ره)

اربعین حدیث نویسی در میان علما دینی از قدیم الایام مرسوم بوده است. روی اهمیت موضوعاتی که تشخیص میدادند از میان احادیث و سخنان معصومین علیهم السلام احادیث را استخراج کنار هم جمع آورده ضمن توضیح نکات مطرح در آن شرح و تفسیر  می نمودند. ولی آنچه که «شرح چهل حدیث» امام خمینی (ره) را در میان اربعنیات بقیه بزرگان متفاوت جلوه می دهند، انتخاب موضوعات است؛ از جمله موضوع حدیث هشتم (الحدیث الثامن) جلوه خاص دارد. اوّلاً که جای خالی موضوع حدیث هشتم در میان تما اربعنیات علماء کاملاً محسوس و دیده نمی شود؛ تا آن جا که جای خالی این موضوع در کتب اخلاقی علماء کاملاً محسوس می باشد.

از طرف دگر، امام رحمت الله علیه به عنوان یک عالم اندیشمند سیاست مدار، می باید نسبت به گزینه های که موجب تقویت قدرت رهبریت سیاسی اش می شود و آنرا گسترش و افزایش می دهد؛ به هرشیوه ممکن با توجیه هر توجیه ممکن از آنها به نفع گشترش قدرت سیاسی خویش استفاده نماید. به جای آن که تقبیح و مذمت نماید حد اقل با سکوت کنارش رد شود. از قضا تعصبات به گونه مختلف قومی، ملی و مذهبی ... در صحنه سیاسی و نزد سیاست مداران، یکی از اهرم های قدرت سیاسی مهم محسوب می شود؛ تقبیح آن به این شیوه که امام (ره) بیان می نماید، موجب دور شدن تعداد زیاد کسانی خواهد شد که بر اساس عرق و تعصبات ملی و قومی پیرامون امام (ره) گرد آمده بودند.

 حدیث جالب دیگری را که حضرت امام در این زمینه مطرح می نماید نسبت به کسانی است که تعصبات را می پذیرند هست. یعنی تعصب تنها نسبت به کسانی که عصبیت و خود برتری به خرج می دهد گناه نیست! حتی نسبت به کسانی که تعصب را می پذیرند، متعصبین را انسان­های برتر و خود شان را انسانهای فرودست می­دانند، مرتکب گناه شده و مورد خشم و مجازات الهی است!. چنان که در « فصل در بیان مفاسد عصبیت است‏» می­فرماید: [3]

((از احادیث شریفه اهل بیت عصمت و طهارت استفاده شود كه خلق عصبیت از مهلكات و موبقات و موجب سوء عاقبت و خروج از ایمان است، و آن از ذمائم اخلاق شیطان است. كافى بسنده الصّحیح عن أبی عبد اللّه، علیه السّلام، قال:من تعصّب أو تعصّب له فقد خلع ربق الإیمان من عنقه «[4] ». یعنى «كسى كه عصبیت كشد یا عصبیت كشیده شود، گشاده شود ریسمان ایمان از گردن او.» یعنى از ایمان بیرون رود و سر خود گردد. و لا بد متعصب له براى رضایت داشتن او به عمل متعصب با او در جزا شریك است، چنانچه در حدیث است كه كسى كه راضى باشد به كار قومى، از آنها به شمار آید [[5]]، و الا اگر راضى نباشد و منزجر باشد از خلق آنها مشمول حدیث شریف نیست.))

و عن أبی عبد اللّه، علیه السّلام، قال: من تعصّب، عصبه اللّه بعصابة من النّار. «[6]» یعنى «فرمود حضرت صادق، علیه السلام: «كسى كه عصبیت كشد، ببندد خدا بر سر او سرپیچى از آتش.» ((و عن أبی عبد اللّه، علیه السّلام، قال: من تعصّب، عصبه اللّه بعصابة من النّار. «[7] » یعنى «فرمود حضرت صادق، علیه السلام: «كسى كه عصبیت كشد، ببندد خدا بر سر او سرپیچى از آتش.))

(( بالجمله، معلوم است كه ایمان، كه عبارت است از نور الهى و از خلعتهاى غیبیه ذات مقدس حق جلّ و علاست بر بندگان خاص و مخلصان درگاه و مخصوصان محفل انس، منافات دارد با چنین خلقى كه حق و حقیقت را پایمال كند و راستى و درستى را زیر پاى جهل و نادانى نهد. البته آیینه قلب اگر به زنگار خودخواهى و خویشاوند پرستى و عصبیت بیموقع جاهلیت محجوب شود، در او جلوه نور ایمان نشود و خلوتگاه خاص ذو الجلال تعالى نشود. قلب كسى مورد تجلیات نور ایمان و معرفت گردد و گردن كسى بسته حبل متین و عروه وثیق ایمان و گروگان حقایق و معارف است كه پایبند قواعد دینیه و ذمه او رهین قوانین عقلیه باشد، و متحرك به تحریك عقل و شرع گردد و هیچیك از عادات و اخلاق و مأنوسات وجود او را نلرزاند و مایل از راه مستقیم نكند. وقتى انسان دعوى اسلام و ایمان مى‏تواند نماید كه تسلیم حقایق و خاضع براى آنها باشد و مقاصد خود را هر چه بزرگ است فانى در مقاصد ولینعمت خود كند و خود و اراده خود را فداى اراده مولاى حقیقى كند. البته چنین شخصى از عصبیت جاهلیت عارى و برى گردد، و وجهه‏ قلبش به سوى حقایق متوجه و پرده‏هاى ضخیم جهل و عصبیت چشم او را نگیرد، و در مقام اجراى حق و اظهار كلمه حقیقت پاى بر فرق تمام تعلقات و ارتباطات نهد و تمام خویشاوندیها و عادات را در پیشگاه مقصد ولى النعم قربان كند، و اگر عصبیت اسلامیت با عصبیت جاهلیت تعارض كند، عصبیت اسلامیت و حق خواهى را مقدم دارد.))

تعصب­های پسندیده

آنچه ظاهرا به نظر میرسد این است که تعصب، کلاً نازشت و مذموم است. سپس امام راحل با استناد روایات و گزارش موثق تاریخی به تعصب های پسندیده پرداخته است و موارد را قباحت تعصب استثناء می نماید

))و عن علىّ بن الحسین، علیهما السّلام، قال: لم یدخل الجنّة حمیّة غیر حمیّة حمزة بن عبد المطلّب، و ذلك حین أسلم غضبا للنّبیّ. «[8] » یعنى «جناب على بن الحسین، علیهما السلام، فرمود: «داخل نشده است به بهشت حمیتى مگر حمیت حمزة بن عبد المطلب، و آن در وقتى بود كه اسلام آورد براى غضبى كه كرد براى حمایت پیغمبر، صلّى اللّه علیه و آله.» و قضیه اسلام حضرت حمزه به چند طور نقل شده است كه از مقصد ما خارج است.(([9]

(( انسان عارف به حقایق مى‏داند كه تمام عصبه‏ها و ارتباطات و تعلقات یك امور عرضیه زایله‏اى است، مگر ارتباط بین خالق و مخلوق و عصبه حقیقیه كه آن امر ذاتى غیر قابل زوال است كه از تمام ارتباطها محكمتر و از جمیع حسب و نسبها بالاتر است. در حدیث وارد است كه رسول اكرم، صلّى اللّه علیه و آله، فرمود: كلّ حسب و نسب منقطع یوم القیامة إلاّ حسبى و نسبى. «[10] » یعنى «تمام حسبها و نسبها پاره گردد و به آخر رسد روز قیامت مگر حسب و نسب من.» معلوم است حسب و نسب آن حضرت روحانى و باقى است و از تمام عصبیتهاى جاهلیت دور است. آن حسب و نسب روحانى در آن عالم ظهورش بیشتر و كمالش هویداتر است. این ارتباطهاى جسمانى ملكى، كه از روى عادات بشریه است، به اندك چیزى منقطع شود، و هیچیك از آنها در عوالم دیگر ارزشى ندارد، مگر ارتباطات در تحت نظام ملكوتى الهى باشد و در سایه میزان قواعد شرعیه و عقلیه باشد كه دیگر آن انفصام و انقطاع ندارد.))



[1] امام خمینی المسوی روح الله، شرح چهل حدیث، ص: 145    الحدیث الثامن‏

[2] اصول كافى، ج 2، ص 308،« كتاب ایمان و كفر»،« باب العصبیّة»، حدیث 3.

[3] . شرح چهل حدیث ، ص:148- 146    فصل در بیان مفاسد عصبیت

[4] .  اصول كافى، ج 2، ص 308،« كتاب ایمان و كفر»،« باب العصبیة»، حدیث 4.

[5] .  و قال علیه السلام: الرّاضى بفعل قوم كالداخل فیه معهم. و على كلّ داخل فی باطل إثمان: إثم العمل به، و إثم الرّضا به. (آنكه از كار گروهى خوشنود باشد، چون كسى است كه با ایشان در آن كار همراه بوده است. و هر آنكه در كار ناروایى دیگران را همراهى كند دو گناه دارد: گناه انجام آن، و گناه خوشنودى از آن.) نهج البلاغه فیض الاسلام، «حكمت» 146، ص 1153.

[6] . اصول كافى، ج 2، ص 308،« كتاب ایمان و كفر»،« باب العصبیة»، حدیث 4.

[7] . شرح چهل حدیث         147    فصل در بیان مفاسد عصبیت است .....  ص : 146

[8] . ( 3) اصول كافى، ج 2، ص 308،« كتاب ایمان و كفر»،« باب العصبیّة»، حدیث 5.

[9] . شرح چهل حدیث، ص: 147    فصل در بیان مفاسد عصبیت

[10] . بحار الانوار، ج 25، «كتاب الامامة»، «باب أن الائمة من ذریة الحسین (ع)»، ص 249. و در وسائل الشیعة، ج 14، ص 21، «كتاب النكاح»، «ابواب مقدمات نكاح»، «باب 8»، حدیث 5. با عبارت دیگر این حدیث آمده است.



نوع مطلب : اخلاقی  اجتماعی  سیاسی 

سؤاستفاده در اصفهان از توزیع پاسپورت به مهاجرین

نویسنده :reza hasani
تاریخ:پنجشنبه 13 بهمن 1390-12:29 ب.ظ

شیوه سؤ استفاده در اصفهان از برنامه توزیع پاسپورت به مهاجرین

پاسخ بخش مهاجرین سفارت افغانستان در باره نحوه توزیع پاسپورت، برای یک مهاجر ...
* برنامه توزیع پاسپورت، برای 281 هزار فامیل افغان که در طرح شناسایی شرکت نموده بودند، شروع [شد]
 

* سوالی یک مهاجر نسبت به شیوه­ی کارنمایندگان سفارت در باره برنامه اخذ پاسپورت

* پاسخ بخش مهاجرین سفارت کبرای افغانستان در تهران ..

ادامه مطلب .... را حتمام کلیک نموده مطالعه نمایید




برنامه توزیع پاسپورت سفارت برای مهاجرین افغانستانی

نویسنده :reza hasani
تاریخ:سه شنبه 4 بهمن 1390-05:30 ق.ظ

سوال کننده:

رضا حسنی

 

 

آیا خبر تعیین نوبت استانی برای اخذ پاسپورت برای خانوادهای مهاجرین که در طرح سامان دهی شرکت کرده اند، صحت دارد؟

«اداره کل امور اتباع و مهاجرین خارجی» جمهوری اسلامی ایران! سلام علیکم احتراماً خدمت مسئولین محترم بخش مهاجرین افغانستانی، رسانیده می­شود که در این روزها اخبار مبنی بر تعیین نوبت جهت اخذ پاسپورت، برای خانواده های مهاجرین غیر قانونی افغانستانی که در طرح سامان دهی شرکت کرده اند، شنیده می­شود که استان به استان تعیین شده است. مثلاً برای استان اصفهان از هم اکنون تا هشت روز جریان دارد!. آیا چنین خبری صحت دارد؟ لطفاً اگر صحت دارد نوبت استان تهران و سایر استان ها را در سایت خودتان یا در کدام منابع خبری رسمی جمهوری اسلامی ایران نشر نمایید. اگر هم صحت ندارد، لطفاً اطلاع رسانی نمایید،چون بسیار از مهاجرین از راهای دور به سفارت افغانستان مراجعه می­کنند، جواب روشن بدست نمی­آورند، این مسأله مسائل و مشکلات عدیده ای برای این مظلومین بوجو میاورد.

بخش مهاجرین
سفارت کبرای افغانستان

سلام
امیدوارم که صحت وسلامت باشید

در قمست توزیع پاسپورت برای خانواده های افغانی غیر مجاز که در طرح قانونمند کردن در سال گذشته شرکت کرده بودند؛ این است که برای خانواده ها در ایران پاسپورت صادر شود ومجرد ها برای گرفتن پاسپورت ویزه به افغانستان بروند وخانواده ها را همین جا ویزه صادر خواهد کرد که فعلا ما برای استان اصفهان کار را آغاز نمودیم وباقی استان ها را هم در اینده خواهیم داد



نوع مطلب : اجتماعی 

کمیت اکثریت است یا کیفیت؟

نویسنده :reza hasani
تاریخ:شنبه 10 دی 1390-02:34 ق.ظ

امروز جناب حجة الاسلام و المسلمین حاج آقای فیاض (رئیس روابط مجسخنران محترم حجت الاسلام و المسلمین استاد فیاضلس سنای افغانستان)، به مناسبت چهلم حجة الاسلام و المسلمین شیخ کربلایی محمد موسی واعظی مرحوم، سخنان مهم نسبت به وضعیت افغانستان و حادثه سیاه عاشورای 90 افغانستان و اقلیت و اکثریت جدید که در افغانستان فعلاً جای گزین می شود، و تذکرات قابل توجه که به اقشار فرهنگی و علماء دادند. به صورت مشروح سخنرانی ایشان باکمی تغییرات، با عجله جهت اطلاع هموطنان ارائه شده است. بخاطر عدم ورایش کامل آن بنده را عفو نمایید. 9/10/1390

 لا إِكْراهَ فِی الدِّین‏ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏/ (2) البقرة :  256 | و آیه دگر؛ «وَ الْعَصْرِ (1) إِنَّ الْإِنْسانَ لَفی‏ خُسْرٍ (2) إِلاَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ (3)» ؛ یعنی کارهای نیک براساس ایمان موجب سعادت است.

ولی در آیه اول نکته قابل ذکر است و آن این که مبارزه با طاغوت پیش از ایمان عنوان شده است یعنی بعد از نفی طاغوت و مظاهر ظلم و فساد و بعد ایمان به خدا. دو عنصر اساسی در آیه برای دیندار شدن مطرح شده است دو عنصر برای دیندار و باایمان بودن. اگر یکی از دو عنصر نباشد ایمان ناقص محسوب می شود. عنصر اول مبارزه با طاغوت و ستم گران است؛ عنصر دوم ایمان به خداست با این دو عنصر، ایمان به عروت الوثقی تحقق یافته دینداری و با ایمان بودن تحقق خارجی میاید. این دو پیام دارد: 1.عنصر نفی طاغوت مبارزه با مظاهر طاغوت و طاغوطیان.

عنصر دوم ایمان به خدا. با این دو عنصر دیداری و ایمان عینیت پیدا می کند. این دو پیام دارد: یکی این که دین فقط برای این نیست که فقط یک سلسله مسائل اخلاقی و عبادی را عنوان کند، آن گونه که امروز سکولارها و لائیک ها عنوان می کند که دین مربوط به یک سری مسائل شرعی و اخلاقی است که مربوط به احوال شخصیه است که کار به نظام سیاسی و اجتماعی و جامعه کاری ندارد. پیام آیه این است که این طرز تفکر خطاست، زیرا که مبارزه با طاغوت و مظاهر فساد جوهر هر نظام عالی و برتر است، این عنصر اول پیام دوم این که دین برای انزوا گیری و گوشه نشنی و حاشیه نشستن و تماشا کردن نیست.نمی شود مؤمن بود ولی در برابر طاغوت و انسانهای طاغوتی بی تفاوت . باشد. مبارزه با ظلم و بی عدالتی در رأس ایمان قرار دارد، زیرا مبارزه با فساد در سرنوشت بشر و جامعه تأثیر به سزای در سعادت خوشبختی بشر دارد. اگر به دقت توجه شود، تمام بدبختی و گرفتاری های جهان اسلام، ریشه در حکومت های طاغوتی دارد. به نقشه جغرافیایی جهان بنگرید، حساس ترین نقاط و استراتژی ترین مناطق دنیا در اختیار مسلمانان قرار دارد و بخش اعظم سرچشمه های ثروت طبیعی همانند نفت و گاز و معادن مختلف از آن مسلمین است؛ حتی سابقه درخشان علم و تمدن از آن اسلام و مسلمین است، بلکه یک چهارم نفوس کل جهان مسلمان هستند.مهم ترین پایگاه سازنده مترقی بشر در اختیار مسلمانان هست، اسلام که در رابطه به حیات بشر و حیاط اجتماعی و سیاسی آن عدالت است. عدالت که بشر در فقدان آن ستم های بی شماری را متحمل شده و دست به گریبان است که شاید سابقه کمتری داشته باشد.

چرا مسلمان با این همه توانایی و دارایی، نقش چندانی در اداره و مدیریت جهان ندارد؟ بلکه همین کشورهای اسلامی، مکمل یک قدرت و سیاست ستمگر شرق یا غرب هست، یا در محور قدرت شر یا غربی می چرخند؛ علتش چیزی نیست جز همین گرفتار شدن مسلمانان به حکومت های طاغوتی که در جهان نظیر ندارد.

خدا وند در آیه دگر مفرماید: لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمیزانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْط (57) الحدید : 25 / این کتاب و میزان برای چه فرستاده است؟ تا مردم عدالت را در سایه آن پیاده نمایند. پس فلسفه سیاسی اجتماعی اسلام همین قسط و عدل است که خداوند برای تحقق آن این همه پیامبران و کتاب های بین را فرستاد، تا بشر در سایه سار عدالت به آروزهای جاویدان خود شان برسند. مردم زمان به این سعادت دست رسی پیدا می کنند که بدار شوند و برای قیام به قسط و عدل اقدام نمایند که نتیجه همان مبارزه باطوغوت و طاغوطیان است که آنها سد راهی سعادت مسلمانان و بشریت بوده و هست. به همین دلیل جهان اسلام امروز در آخر صف کاروان علم و صنعت قرار دارند.

البته در این روزها پنجرهای امیدی برای مردم باز شده است که قیام مردم مسلمان کشورهای عرب مسلمان علیه حاکمان طاغوت و جور و ستمکار شان بپا خواسته اند و دارد یک قدرت عظیمی در حال شکل گرفتن است. این امیدوار کننده است، چون مسلمین بهم پیوسته و پیوسته تر می شوند. بشرط که علماء و اندیشمندان ،فرهنگیان و نوسندگان، به این بیداری ها و قیام ها قمق بی بخشند، مبانی و مفاهم اسلامی را تبیین کنند، توده های مردم را به ارزش های اسلامی و انسانی آگاه نمایند، با این روش آنان که بر این موج ها سواران و می خواهند این خزش های اسلامی را به بی راهه سوق دهند، بی گیرند.

دقیقاً قیام امام حسین ع در همین راستا بود، آن جا که امام میفرماید: انما خرجت لطلب الاصلاح فی امتی جدی، نکته بسیار ظریفی در این فرمایش است، و آن این که بنای امام حسین ع این نبوده که در برابر حکومت یزید قیام کرده و بی جنگد، چون چنین زمینه ای وجود نداشت، برای همین حضرت فرموده است: "لطلب الاصلاح فی امتی جدی" چون حضرت در پی اصلاح حکومت یزید نبود، اصلاً حکومت او را برسمیت نمی شناخت تا آنرا اصلاح کند، بلکه می خواست حضرت مردم را آگاهی بدهند و ماهیت حکومت فاسد و مفسد یزید را به مسلمانان معرفی نموده و موج توفنده فطرت مسلمین را بدار نماید که در آن صورت حکومت یزید و یزیدیان به صورت طبیعی نتیجه اش سرنگونی است.بر انداختن و سرنگون کردن یک حکومت از دو راه ممکن است:مستقیم که با آن ریژیم جنگید؛ از راه بدار ساختن مردم و آگاهی دادن آنها برای سرنگونی طاغوت ریژیم های ستمگر. امروز هم مردم نقش اساسی ای در سرنگونی ریژیمه های فاسد دارند، به شرط آن که علماء و اندیشمندان شان به وظایف شان عمل نموده و مردم را بدار نمایند.

در افغانستان مردم نقش خوبی بازی کرده است، ولی این کار ادامه و استدامه و مقاومت پایداری اش مهم است.ما در قانون اساسی افغانستان سه اصل اساسی را آوردیم که بر اساس این سه اصل دیگر انحصار طلبی خاتمه می یابد، تمامیت خواهی به نقطه پایانش رسیده است، تحت هر اسم و رسمی قومی و مذهبی که باشد.

اصل اول؛ در قانون اساسی اسلامی افغانستان، "عدالت اجتماعی" و تأمین آن؛

اصل دوم؛ "مشارکت ملّی" یعنی تمام اقشار ملت در سرنوشت خود شان سهم داشته باشند، در تمام تصمیمات اساسی کشور شان سهیم باشند؛

اصل سوم؛ "انکشاف متعادل" انکشاف متعادل، یعنی این کارهای زیربنایی و خدمات که ارائه می شود باید تعادل داشته باشد؛ نمی شود یک چهارم سرمایه دولت را به دو سه تا ولایت اختصاص بدهند. گرچند ما در گذشته مطالبات منطقی داشتیم، ولی همین مطالبات منطقی و به حق مارا قانونی وجود نداشت که پشتبانی نماید، مردم ما رسمیت مذهب شان را خواستار بودند، ولی کدام انگیزه قانونی وجود نداشت که از چنین خواسته به حق حمایت نماید. ولی امروز همان مطالبات منطقی و به حق شما را قانون اساسی حمایت می نماید، ما با استنادی همان قوانین که گفته آمدیم، می توانید گریبان قدرت را بی گیرید، با شیوه های مدنی و قانونی همانند راه پیمایی و امثال آن مطالبات قانونی خود تان را مطالبه نمایید. منتها همان گونه که عرض کردم، بستگی دارد به همت و مقاومت عدالت خواهی خود مردم، و آگاهی بخشی علماء و دانشمندان و نوسندگان و فرهنگیان؛ پس در این جا ما نقش علماء و خواص را خیلی مهم میدانیم که باید از گوشه نشینی بی پرهیزند و کمر همت بسته، مردانه وارد صحنه کارزار و خدمت شوند، از گوشه نشینی و تماشاچی بودند برون بیایند که تماشاچی بودن و راحت زندگی کردن هنر نیست، هنر در متن حادثه رفتن و بحران رفتن و همانجا حق را گفتن هنر است. همان کاری که امام خمینی (ره) نمود. این را باید بدانید که موقعیت شما با بیست سال پیش فرق می کند. انسان وقت در دام رقابت میافتد که در مصدر کاری باشد، وگر نه کسی گوشه نشین باشد و تماشاچی، کسی با او رقابتِ ندارد/ یک ملت و یک قوم وقت مورد تهدید و عداوت قرار می گیرد که مصدر کاری باشد و در برابر ناعدالتی استاده باشند و هویت خود شان را نشان داده باشند و قدرت توانایی و هنر نمایی کرده باشند.

حادثه عاشورای کابل

حادثه عاشورای کابل این سال برای چه اتفاق افتاد؟ ما یک اطلاع شنیدن خبر داریم، و متفاوت تر از فهم خبر است. در مطلع شدن خبر عوام خواص باهم چندان فرقی ندارند، آنچه که مهم است فهم خبر است.خبر همان بود که همه شما اطلاع یافتید. فهم حادثه یعنی آن که بفهمیم انگیزه آنها از جنایت چیست.و هدف این عمل چه می تواند باشد و پیام این حادثه چه بود؛

درک این خواسته های می شود فهم حادثه که خیلی مهم است.در افغانستان همبستگی ملی وجود دارد، این تفاهم ملی و انسجام  و اخوت اسلامی به نفع همگان است، بخصوص برای آنان که در گذشته ها با مظلومیت و محرومیت روبرو بودند. در چهار چوب تفاهم می شود دنبال این خواسته های انسانی رفت.

آنان که این حادثه سیاه را طراحی کرده بودند، توسط کسانی که انجام دادند؛ دقیقاً انسجام و اخوت اسلامی را در افغانستان هدف گرفته بودند و می خواستند با این جنایتِ بیشرمانه، جنگ شیعه وسنی راه بیاندازند و می فهمیدند که در این جنگ خسارت در کجاست. برای همین می خواستند تحریک احساسات ایجاد کنند و نفاق مذهبی راه بیاندازند تا همین ثبات امنیت نیم بند را هم بهم بزنند، تا مجددا همان تمامیت خواهی زورگویی و استبدار برگردد. این هدف شوم و غیر انسانی و غیر اسلامی، چنین جنایت را که در تاریخ افغانستان سابقه ندارد،رقم زند. درست که جنایت بزرگ و فجیع بود، ولی یک ارمغان بس بزرگداشت! و آن این یک بیداری سیاسی برای ملت افغانستان و جامعه اسلامی افغانستان ، اعم از شیعه و سنی بوجود آورد، چون همه ملت متوجه شدند که هدف ضربه زدن در پیکر این ملت مظلوم است. این خیلی چیزی مهم بود که مردم این نکته را درک کردند و تمام جریانات سیاسی و فرهنگی این را درک کردند. به همین دلیل یک عکس العمل ملی ایجاد شد، تا آن جا که همانه گروهک که این جنایت را به عهده گرفبته بود منکر شد.

فعلاً هم شورای علماء و جریانات سیاسی، جمعاً نامه های دادند هم به سازمان ملل و هم به سفارت پاکستان و هم به وزارت خارجه افغانستان و رئیس جمهور برای پیگیری حادثه ای عاشورای این سال. ولی آنچه که مهم است که ما بفهمم آمده اند تا این وضعیت ما را متزلزل کند. لذا بر ماست که در آینده این خط را با عقلانیت بهتر مدیریت کنیم.مردم مان این را به اثبات رساندند، اولین کسی بودم که با مردم حادثه را محکوم و خط سیر را مشخص کردند. ولی مردم خیلی از خود شان هوشیاری به خرج دادند، از شیعه سنی، پیر و جوان ، همه جریانات سیاسی و فرهنگی در محکومیت حادثه هماهنگ بودند، برای همین دنیا آن جنایت را محکوم کردند. واقعاً مردم عظمت و همدستی شان را به خوبی نشان دادند. باید حضور مردم را در صحنه حفظ و ارج نهاد، همانطور که بدون مردم نمی شود کاری کرد، با مردم خابیده و نا آگاه هم نمی شود کاری کرد. از اینجاست که وظیفه علماء و دانشمندان سنگین می شود که در آگاهی دهی جامعه تلاش کنند که بامردم آگاه تمام معادلات و مشکلات قابل حل می باشد.

کمیت اکثریت است یا کیفیت؟

سی سال یا چهل سال پیش شاید کسی نمی توانیست حق را بگوید، اما امروز شما شرایط دارید که هر مطالبات داشته باشید و حقی دارید، صدای تان و فریاد تان را به گوش تمام مردم و دنیا میتوانید برسانید. این مقایسه ای را که گفتم نسبت به جریان سی سال پیش است و گرنه خواسته های منطقی و بحق یک جریان تساعدی و رو برشد است.

این نکته اگر نگویم حیف است! و آن این که امروز اقلّیت و اکثریت در فرهنگ سیاسی امروز دارد جا عوض می کند! یک وقت اقلیت و اکثریت در عدد بود،اکثریت در کمیت بود، اما در فرهنگ سیاسی امروز در دنیایی امروز کیفیت جانشین کمیت شده است، اکثریت یا همان قدرت از آن کسانی هستند که کیفیت دارند، اقلیت آنان هستند که بی کیفیتند. انصافاً امروز علماء دانشجویان و مردم ما خوب درخشیده اند، فعلاً ماکیفیت خوبی داریم که اقلیتی از جامعه رخت بر می بندد. گرچند در افغانستان، هنوز هم اصطلاحات با فرهنگ قدیم محاوره می شوند، ولی واقعیت چیزی دیگری است. توصیه من برای شما جوانام و مردم این است که وقت رازایع نکنید، دنبال علم و تحصیل باشید. "علم سلطان است" عزیزان از فرصت استفاده نمایید. این که می گویم: علم سلطان است، تعبیر قرآن است!، تعبیر حدیث است، آیه اش در ذهنم نیست ولی تعبیرش این است که جهان تسخیر کنید بروید بالا ...

((55) الرحمن :  33  یا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطارِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ فَانْفُذُوا لا تَنْفُذُونَ إِلاَّ بِسُلْطانٍ (33) (55) الرحمن :  33

اى گروه جنّیان و انسیان، اگر مى‏توانید از كرانه‏هاى آسمانها و زمین به بیرون رخنه كنید، پس رخنه كنید. [ولى‏] جز با [به دست آوردن‏] تسلّطى رخنه نمى‏كنید.)

این کرات بالا مریخ ...بالا نروید جز با سلطان که علم باشد. پس شما میتوانید با این علم برای خود حق بخواهید و کرامت طلب نماییذ، حدیث هم دارین که "العلم سلطان" امروز علم منشأ قدرت است، منشأ ثروت است،علم منشأ عزت است، علم منشأ کرامت است...



نوع مطلب : سیاسی  اجتماعی 

عاقبت بخیری چیست؟

نویسنده :reza hasani
تاریخ:پنجشنبه 1 دی 1390-02:35 ق.ظ

عاقبت بخیری چیست؟شهادت امام زین العابدین به تمام راهروان آنحضرت تسلیت باد

... اگر از تلاش­های سختکوشانه­ای انسان­ها سوال نمایید که برای چه چیزی و چه امری مهمی خود شان را این همه به زحمت میاندازند؟ به نظر شما چه جواب خواهند داد؟

اگر در همین راستا شما مورد پرسش قرار بگیرید چه جوابی دارید؟

فکر می کنید، سوالی آسان است؟! ... اصلاً! زیرا جواب این سوال بستگی تام به تفاوت­های مبانی فرهنگی و جهان­بینی انسان­ها دارد. شاید شما برای خودتان جواب را آماده داشته باشید، آن هم چیزی جز این کلمات نخواهد بود: برای "سعادت"، "خوشبختی"، "نیکنامی" و "عابقت بخیری". این کلمات در خارج ذهن و عالم واقع، مصادق برای آنها نشان داده می شود که تلاش برای بدست آن برای دگری کمال بدبختی، نافرجامی و بدنامی محسوب می­شود. دلیل این تعارض مصادق، چیزی نخواهد بود جز همان تفاوت­های بنیادی در جهان بینی که نتیجه اش تفاوت­های فرهنگی است. ولی با وجود تعارض مصادق در کلمات فوق، موارد هم وجود دارد که تفاوت فرهنگی در پذیرش قلبی آن نمی­تواند تأثیر بگذارد. چرا؟

انسان­ها برای دست رسی به اهداف خودشان از این راهکارها بهره می­برند:

الف: تلاش می کنند که برای رسیدن به اهداف شان چه کسانی را باید همیشه مدنظر داشته باشند؛

ب: چگونه رضایت آن ها را بدست بیاورند؛

ج: تا آن اشخاص دانا و توانا با قدرتمندی که دارند، در رسیدن به اهداف شان یاری و همکاری نمایند.

حال اگر تمام دانایی و توانایی به علاوه مهربانی، منحصر، به یک فرد باشد و ما او را خوب نشناسیم، ولی کسی و کسانی هستند که از او بالاترین مساعدت ها را گرفته و طریق ارتباط و جلب ترحم مساعدت او را خوب میداند؛ آیا بهتر نیست که به او مراجعه کرده از اتلاف تلاش­های واهی برای دل بدست آوردن کسانی که ما فکر می کنیم او دانا و توانا در رساندن به اهداف و مقصود ماست که بعد ها برای مان کشف می شود که او هم چون خودمان، انسان ناتوانی بیش نیست؛ بهتر نخواهد بود که از همان اول بدون اتلاف عمر به آن فرد دانا و توانای مطمئین منحصر فرد مراجعه نماییم؟.

 این فرد منحصر به فرد را امام سجاد(ع) این گونه معرفی نموده و به ما می­آموزد که چه چیزهای موجب سعادتمندی و عاقبت بخیری ماست که آرزوی برآورده شدنش را نماییم؛ این نکته را هم به ما گوش زد می نماید که نهایت قطعی زندگی که ازش راه مفری نیست، این است؛ و رسوایی بزرگ کجا و چیست؟ جهت رهایی از آن رسوایی بزرگ چه کارهای باید انجام دهیم... که حضرت این راهنمایی های طلایی را در قالب دعا و تمنا از حضرت حق (در دعای یازدهم صحیفه سجادیه) به ما تذکر می دهند:

(1) یَا مَنْ ذِكْرُهُ شَرَفٌ لِلذَّاكِرِینَ، وَ یَا مَنْ شُكْرُهُ فَوْزٌ لِلشَّاكِرِینَ، وَ یَا مَنْ طَاعَتُهُ نَجَاةٌ لِلْمُطِیعِینَ، صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اشْغَلْ قُلُوبَنَا بِذِكْرِكَ عَنْ كُلِّ ذِكْرٍ، وَ أَلْسِنَتَنَا بِشُكْرِكَ عَنْ كُلِّ شُكْرٍ، وَ جَوَارِحَنَا بِطَاعَتِكَ عَنْ كُلِّ طَاعَةٍ.

چند نکته:

1. منظور از "ذکر" یاد خدا است، نه ذکر زبانی که گرچند در نوع خود بخاطر رساندن به ذکر قلبی مهیم است؛

2. شرف ذکر، برای ذاکر است، ذکر ما نسبت به مقام قدس الهی هیج اهمیت ندارد. یاد قلبی خداست که ما را از گناه دور و به سعادت ابدی نزدیک می نماید؛ به همین دلیل امام خمینی (ره) می فرماید: «عالم محضر خداست، در محضر خدا معصیت نکنید»؛

3. شرافت انسان به مال و جمال، پست و مقام، زر و زور، قوم و نژاد نیست. اگر چنین بود صدام، قذافی و فراعنه مصر ... میباید از با شرافت­مندترین و نیک نام­ترین انسانها می بود؛ "شرافت" یاد خداست؛

4. دعا های معصومین، قطعی الصدور ترین کلمات است که از آن حضرات به ما رسیده است. در  دعا بلند ترین معارف الهی بیان شده است؛ چون مخاطب خداست؛ حال که در روایات احادیث که از معصومین نقل می شود، مخاطب اینسان­های عادی محسوب می شود.به همین دلیل فهم دعا و درک معارف بلند آن درخور دقت بسیار است.

5. اگر دقت نمایید، حضرت در هر بندی از در خواست هایش به درود و دعا بر محمد (ص) و آل آن حضرت (صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ) به فرجام میرساند، بدان جهت حضرت چنین می نماید که دعا در حق آن انسانهای برجسته وارسته مقبول درگاه الهی قرار دارد و مستجاب می شود، خداوند سبحان هم که بخیل نیست، به برکت آن دعای درخواست ما را هم مستجاب می نماید. به همین دلیل است که در روایات دعا در حق برادر مؤمن توصیه شده است.

تمام دعا مذبور، با ترجمه آیتی:

 (11) (وَ كَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ بِخَوَاتِمِ الْخَیْرِ:)

(1) یَا مَنْ ذِكْرُهُ شَرَفٌ لِلذَّاكِرِینَ، وَ یَا مَنْ شُكْرُهُ فَوْزٌ لِلشَّاكِرِینَ، وَ یَا مَنْ طَاعَتُهُ نَجَاةٌ لِلْمُطِیعِینَ، صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اشْغَلْ قُلُوبَنَا بِذِكْرِكَ عَنْ كُلِّ ذِكْرٍ، وَ أَلْسِنَتَنَا بِشُكْرِكَ عَنْ كُلِّ شُكْرٍ، وَ جَوَارِحَنَا بِطَاعَتِكَ عَنْ كُلِّ طَاعَةٍ. (2) فَإِنْ قَدَّرْتَ لَنَا فَرَاغاً مِنْ شُغْلٍ فَاجْعَلْهُ فَرَاغَ سَلَامَةٍ لَا تُدْرِكُنَا فِیهِ تَبِعَةٌ، وَ لَا تَلْحَقُنَا فِیهِ سَأْمَةٌ، حَتَّى یَنْصَرِفَ عَنَّا كُتَّابُ السَّیِّئَاتِ بِصَحِیفَةٍ خَالِیَةٍ مِنْ ذِكْرِ سَیِّئَاتِنَا، وَ یَتَوَلَّى كُتَّابُ الْحَسَنَاتِ عَنَّا مَسْرُورِینَ بِمَا كَتَبُوا مِنْ حَسَنَاتِنَا (3) وَ إِذَا انْقَضَتْ أَیَّامُ حَیَاتِنَا، وَ تَصَرَّمَتْ مُدَدُ أَعْمَارِنَا، وَ اسْتَحْضَرَتْنَا دَعْوَتُكَ الَّتِی لَا بُدَّ مِنْهَا وَ مِنْ إِجَابَتِهَا، فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اجْعَلْ خِتَامَ مَا تُحْصِی عَلَیْنَا كَتَبَةُ أَعْمَالِنَا تَوْبَةً مَقْبُولَةً لَا تُوقِفُنَا بَعْدَهَا عَلَى ذَنْبٍ اجْتَرَحْنَاهُ، وَ لَا مَعْصِیَةٍ اقْتَرَفْنَاهَا. (4) وَ لَا تَكْشِفْ عَنَّا سِتْراً سَتَرْتَهُ عَلَى رُءُوسِ الْأَشْهَادِ، یَوْمَ تَبْلُو أَخْبَارَ عِبَادِكَ. (5) إِنَّكَ رَحِیمٌ بِمَنْ دَعَاكَ، وَ مُسْتَجِیبٌ لِمَنْ نَادَاكَ.              الصحیفة السجادیة، ص: 64

نیایش یازدهم

اى خداوندى كه ذكر تو گویندگان ذكر را شرف و بزرگى است، اى خداوندى كه شكر تو شكرگزاران را رستگارى و پیروزى است، اى خداوندى كه فرمانبردارى از تو فرمانبرداران را سعادت رهایى است، درود بفرست بر محمد و خاندانش و دلهاى ما را از یاد هر چیز دیگر به یاد خود و زبانهاى ما را از شكر هر كس دیگر به شكر خود و اعضاى ما را از فرمانبردارى از هر كس دیگر به فرمانبردارى خود مشغول دار.

خداوندا، اگر ما را آسایشى مقدر فرموده‏اى، چنان كن كه به هنگام آسایش در امان مانیم: نه گناهى ما را گرفتار سازد و نه ملالتى به ما رسد، تا فرشتگانى كه گناهان ما را مى‏نویسند، با صحیفه اعمال ما بى‏آنكه در آن گناهى نوشته شده باشد از نزد ما بازگردند و فرشتگانى كه ثوابهاى ما را مى‏نویسند، شادمان با صحیفه‏اى نوشته از اعمال نیك ما به نزد تو آیند.

چون روزهاى زندگى ما سپرى شد و مدت عمر ما سر آمد و صلاى دعوت تو ما را فراخواند- همان دعوتى كه از آن گریزى و از اجابت آن گریزى نیست- بر محمد و خاندانش درود بفرست و سرانجام آنچه را كه كاتبان اعمال ما براى ما رقم زده‏اند توبه‏اى پذیرفته شده قرار ده كه زان پس ما را به كیفر گناهى كه مرتكب شده‏ایم یا پادافره‏

معصیتى كه كرده‏ایم باز ندارى. و در آن روز كه بندگانت را مى‏آزمایى، پرده‏اى را كه بر گناه ما كشیده‏اى در برابر همگنان بر مگیر. تویى كه بر هر كس كه تو را بخواند مهربانى و تویى كه به هر كس كه تو را ندا دهد پاسخ مى‏گویى. الصحیفة السجادیة / ترجمه آیتى، ص: 77



نوع مطلب : اخلاقی 

منطق حسود

نویسنده :reza hasani
تاریخ:شنبه 19 آذر 1390-12:01 ق.ظ

منطق حسود

... هر کسی که از تاریخ سیاه جهل و نادانی و اختلاف افگنی حسودان نادان در افغانستان آگاهی داشته باشند، بس بدهی می داند که عوامل این جنایت های کور غیر اسلامی و غیر انسانی چه کسانی است. برای همین کسانی که می خواهند به خوبی سرشت زشت این نابکاران پی ببرند، خیلی مهم ضروری می نماید که به تاریخ مراسیم های عاشوراهای حد اقل پنجا سال قبلی افغانستان در این شهرها گذار تاریخی داشته باشند و سپس به مراسیم های عاشوراهای بعد از سقوط کوردلان خوارج صفت طالبانی دقت نماید، به خوبی میتوان پی برد که سرچشمه این تروزهای کور از کجا نشأت می گیرد.

ضمن تأثر عظیم و تنفر شدید از اعمال تروریستی ای ضد اسلامی ای کوردلانی حسود و نادان طالبانستی. با عرض تسلیت به پیشگاه امام زمان و خانوادهای شهدای راهیان نور هدایت  عاشورای حسینی کابل، قندهار، مزار و جای جای سرزمین پهناور اسلام. عکس از جنایت وهابیت درعاشور

... هر کسی که از تاریخ سیاه جهل و نادانی و اختلاف افگنی حسودان نادان در افغانستان آگاهی داشته باشند، بس بدهی می داند که عوامل این جنایت های کور غیر اسلامی و غیر انسانی چه کسانی است. برای همین کسانی که می خواهند به خوبی سرشت زشت این نابکاران پی ببرند، خیلی مهم ضروری می نماید که به تاریخ مراسیم های عاشوراهای حد اقل پنجا سال قبلی افغانستان در این شهرها گذار تاریخی داشته باشند و سپس به مراسیم های عاشوراهای بعد از سقوط کوردلان خوارج صفت طالبانی دقت نماید، به خوبی میتوان پی برد که سرچشمه این تروزهای کور از کجا نشأت می گیرد.

همین سال 1389 به صورت رسمی دولت جمهوری اسلامی افغانستان، طی بیانیه قانونی و اسلامی، با کمال بی طرفی صریحاً اعلام نمود: رسانه های که در روز دهم محرم (عاشورا) از نشریات که موجب وهن به اعتقادات دینی و اسلامی ملت مسلمان افغانستان باشد و موجب جریحه دار شدن احساسات این مردم مظلوم عزادار می شود، جداً خود داری نمایند. در غیر این صورت، به صورت قانونی با آنها برخورد خواهد شد.

در این روز بزرگ تمام مردم مسلمان افغانستان، اعم از شیعه و سنی عزا دار بودند، برای شادی روح شهدای سرزمین کربلا و نواده رسول الله (ص) خیرات نذورات و مجالس عزاداری و سخنرانی های روشن بخشی در مساجدی برادران سنی مذهب و شیعیان برگزار بود. در برخی از مساجد بزرگ مجالس عزاداری و سخنرانی مشترک و مختلط شیعه و سنی برگزار بود؛ این امر در مذاق دشمنان قسم خورده امنیت و سعادت مردم، خوش نیامد؛ لذا دست به تبلغات احمقانه و غیر منطقی ای در برخی سایت های پاکستانی یازیدند و نوشته های بی سرو ته و نامفهومی را برای ایجاد اختلاف میان برادران شیعه سنی به نشر رساندند که سودی نبردند. لذا امسال دست به این جنایت سیاه دست زدند.

آری! این جنایت کوردلان وهّابی، به جای آن که این حسودان را به اهداف شوم شان که همان ایجاد تفرقه و دوئیت در میان ملت مسلمان افغانستان است، برساند، موجب اتحاد و همدستی و نزدیکی دو مذهب بزرگ شیعه سنی در افغانستان خواهد شد.

در اکثر مراسم های عاشورا که بنده حضور داشتم، مردم مهاجر و عزادار ما در ایران، به صورت کاملاً آگاهانه انگشت نشانه را به آن سوی مرزهای افغانستان نشانه رفتند. حتماً جواب دندان شکنی از مردمی غیور و آگاه ما دریافت خواهد کرد.

------------------------

موضوعات مرتبط:

چه کسانی پشت پرده "عاشورای خونین افغانستان" هستند؟

 عكس خبری/ حمله تروریستی به عزاداران حسینی در كابل-1

یزدیان پاکستان، عاشورای دگری در افغانستان رقم زدند



نوع مطلب : سیاسی  اجتماعی  اخلاقی  شرعی 

بدترین تصادف سال90 ایران

نویسنده :reza hasani
تاریخ:پنجشنبه 10 آذر 1390-02:38 ق.ظ

بدترین تصادف سال90 ایرانصحنه تصادف 12کشته افغانستانی مهاجر

... امشب یک تصادف وحشتناک را از مسیر شیراز اعلام نمود که بس جای تأسف شگفت انگیز بود! اصل خبر این تصادف را شاید از رسانه ها شنیده باشید؛ ولی سوال این جاست که مسئول چنین تصادف و تصادفات از این نوع که هر روز در جای، جای ایران اتفاق میافتد کدام دولت است؟

آری! ضرب المثلی است که می گویند: "عجب بی انصاف مردمی، سنگ ها را بسته اند و سگ ها را رها کرده اند" از این طرف در طرح اخیر اعلام کرده اند که مهاجرین غیر مجاز که در طرح شرکت کرده اند در موعود مقرر تعیین شده در نامه ای خروجی غیرقابل تمدید، برگردند افغانستان، با دریافت ویزا از همان قونسول و سفارت ایران دریافت کرده به صورت قانونی میتوانند برگردند؛ که اگر در تاریخ تعیین شده ای نامه خروجی به سفارت و قونسول تعیین شده ایران مراجعه نکنند، دولت ایران هیچ گونه مسئولیت ندارد.

دولت به اصطلاح جمهوری اسلامی افغانستان، از این فرصت استفاده بهینه ای کرده و از عرضه پاسپورت به صورت قانونی سرباز میزند، به صورت انبوه، کتابچه پاسپورت را به بازار سیاه روانه کرده است. بازار سیاه هم چنان کیسه های کلان دوخته اند که روی قاچاقیان آدم را سرخ کرده اند! دقیقاً همان قیمت را می گیرند که قاچاقچیان از رساندن مهاجرین به ایران می گیرند. قضاوت با شما: این همان بستن سنگ و آزاد گذاشتن سگ ها نیست؟!.

دقیقاً دولت افغانستان در قبال تصادف وحشتناک امروز، در استان شیراز شیراز که 12نفر تبعه افغانستانی که در یک سواری ای که بیش از چهار ظرفیت ندارد، از سر ناچاری به صورت غیرقانونی راهی ایران شده بودند، جان شان را از دست دادند، دولت افغانستان و بویژه وزارت خارجه و ریاست پاسپورت مسئولند.

آری! اگر به یاد داشته باشید، جناب کرزی طی یک نطق کذایی، در دوره اول ریاست جمهوری اش وعده داده بود که پاسپورت را ارزان تر از شش صد افغانی به مردم عرضه شود که هم اکنون، به ده برابر قیمت با شیر نی آن روز ریاست پاسپورت برای مردم مجبور و بی چاره مهاجر از ایران برگشته بدست نمی آید!.

... بر ایرانی ها لازم است که به چنین دفتر ریاست جمهوری که آبروی آنها را حفظ می کنند تا وعده خلاف معرفی نشوند ...، دالر به پلاستیک تقدیم کنند. در غیر این صورت، ایرانی ها طبق وعده داده شده در نامه های غیر قابل تمدید، باید به مهاجرین که سر وقت و در تاریخ تعیین شده، به سفارت و قونسولی های ایران، با در دست داشتن دفترچه پاسپورت افغانستان، مراجعه نمایند، ویزا بی دهند، که اگر چنین نکنند، وعده خلاف محسوب می شوند ...



نوع مطلب : اجتماعی 

نكات درمان با پنی سلین

نویسنده :reza hasani
تاریخ:یکشنبه 29 آبان 1390-01:51 ق.ظ

اهمیت زمان تزریق "پنی­سلین"

ظاهراً طبیعی است که اواخر پایز یک نوع بیماری عفونی فراگیر می­شود،

 برای همین امسال هم مثل سال گذشته که در افغانستان بودم دچار سرماخوردگی و عفونت لوزه شدم. دکتر همیشهگی مراجعه کردم و او هم مثل همیشه برایم سه، چهار تار "پنی سلین" تجویز نمود که می

 باید هر 12ساعت تزریق می شد. یک دوز آنرا ساعت10 امروز 28/8/90 تزریق کردم. حساب کردم که دوز دوم آن می شود شب ساعت تقریباً و اندی که بخش تزریقات گفت: ساعت9 بیا برای تزریق. حساب کردم، دوازده ساعت نمی شد، برای همین تصمیم گرفتم شب می روم درمانگاه سر کوچه مان ساعت ده و یازده تزریق می کنم.

شب که ساعت هفت از کلاس برگشتم، نم نم، باران می بارید، تا رسیدم منزل شدیدتر شده بود، برای همین عجله نکردم، منتظر شدم تا باران بند بیاد... هر چه صبر کردم، باران کم نشد. دیدم دگه داره دیر می شود، اگر امشب تزریق نکنم، عفونت مقاوم می شود، همان بلایی جهانی ای مقاومت عفونت با "آنتی بیوتیک"ها در مملکت بدن من هم مصداق خواهد یافت! با خودم گفتم: مشکل نیست، با سرعت میدوم تا درمانگاه یک کمی تر می شوم، بر می گردم.

به همین دلیل چند بار با آب ناودان­ها رو برو شدم که بیشتر از آن که خودم برای ترشدن آماده کردم، ترشدم!.

... با خود حدیث نفس می کردم: خدا یا! اگر کسی در چنین شبی با چنین بارانی، مثل من آمپول "پنی سلین" داشته باشد، چه کار می کند؟

آیا در این پاس از نیمه شب، آیا درمانگاه هست که برود تزریقش را انجام بدهد؟

راستی این چنین بارانهای با کوچه و ساختمان های گلی چه می کند؟ خدا یا آنهای که سرپناهی گلی هم ندارد چه؟ ...

شاید بهمین دلیل بود که داکتر یوسف مدرسه معرفت، سال گذشته همین موقع برا به جای تزریقی، کپسولی اش را تجویز نموده بود.

● چند نکته‌

- پنی‌سیلین همانند سایر آنتی‌بیوتیک‌‌ها تاثیری بر بیماری‌های ویروسی از قبیل آنفلوآنزا یا سرماخوردگی ندارد.

- استفاده از پنی‌سیلین حتما نیازمند تجویز پزشک است. پزشک بسته به شرایط، میزان بخصوصی از دارو را برای شما تجویز خواهد کرد. دارو را دقیقا مطابق با دستور پزشک معالج خود مصرف و از تغییر خودسرانه دوز دارو پرهیز کنید.

- اگر در پایان دوره درمانی با پنی‌سیلین هنوز علایم بالینی شما برطرف نشده است، به پزشک خود اطلاع دهید.

- بدون مشورت با پزشک مصرف این دارو را قطع نکنید. حتی در صورت احساس بهبودی دارو را تا انتها مصرف کنید، در غیر این صورت ممکن است دچار عود شدیدتر عفونت بشوید.

- تاثیر قرص‌های پیشگیری از بارداری هنگام استفاده از پنی‌سیلین ممکن است کاهش یابد.

- پنی‌سیلین ممکن است نتایج قند ادرار را تحت تاثیر قرار دهد. در صورت ابتلا به دیابت، با پزشک خود درخصوص کنترل مناسب قند خود صحبت کنید.

- حتما قبل از مصرف محلول خوراکی، آن را به خوبی تکان دهید. قرص‌ها را به طور کامل و همراه با یک لیوان آب ببلعید.






  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2  


Admin Logo
themebox Logo