تبلیغات
 سلام مهاجر - برسی حقوق زن از منظر فقه(2)

برسی حقوق زن از منظر فقه(2)

بخش اول : نگاهی اجتماعی و اخلاقی به طلاق

       گفتار اول: انگیزه یا عوامل طلاق

 

عوامل رشد میزان طلاق:

1- تغییر نگرشها نسبت به ازدواج

« تغییر نگرشها نسبت به ازدواج مفهوم جدید ازدواج در جوامع غربی معاصر از مهم تر ین عوامل میزان طلاق به شمار می آید. به تعبیر بعضی از جامعه شناسان، خانواده و ازدواج در دیدگاه جدید غربی از یك " نهاد " به " مصاحب "مبدل شده است.  ... در نگاه زوج جوان غربی، ازدواج قرار داد ی است كه با گزینش كاملا آزادانه صورت می گیرد و بر مبنای عشق رومانتیك استوار گردیده است. چنین مفهومی ازدواج به خودی خود مفهوم طلاق و گسست زنا شویی را در بر دارد. زیرا با توجه به ناپایداری و گذرا بودن احساسات عاشقانه، افراد به همان سرعتی كه درگیر روابط عاشقانه می شوند، ممكن است از این روابط خارج شوند»

زوج جوان با افول عشق اولیه نه تنها دلیلی برای ادامه رابطه نمی بینند، بلكه دلیل موجهی برای خروج از رابطه در اختیار دارد. یك برسی از آن حكایت دارد كه زنده نگاه داشتن احساسات رومانتیك 78/ درصد از نظر زنان آمریكایی برای یك ازدواج خوب، با اهمیت تلقی می شود، در حالی كه  29/ درصد از زنان ژاپنی چنین بینش دارند. براساس همین ملاحظات است كه بعضی محققان بالا بودن میزان طلاق را نه یك پدیده كوتاه مدت، كفاره مفهوم جدید ازدواج دانسته اند( میشل، 1354: 176 )  »

 

2- تغییر ساختار خانواده

« انتقال از سیستم خانواده گسترده به خانواده هسته ای نیز نقش قابل توجهی در افزایش میزان طلاق افا ده كرده است. در الگوی نخست، طلاق امری ناپسند و احیانا ممنوع است، زیرا با توجه به این كه ازدواج، واحدی از ارتباط خویشاوندی، اتحاد سیاسی و منافع اقتصادی را به نمایش می گذارد، طلاق مستلزم انحلال چندین رابطه پیچیده و ارزشمند اجتماعی خواهد بود،. اما در سیستم خانواده هسته ای، طلاق صرفا به روابط دو شخص پایان می دهد و تاثیر مستقیمی بر روابط خویشاوندی ندارد،. در نتیجه، انحلال با محدودیت كمتری رو به رو است و به ویژه گروه خویشاوندی فشار چندانی بر فرد خواهان اعمال نمی كند. از این گذشته، خانواده هسته ای از جهات دیگری نیز آسیب پذیر تر است. استقلال و انزوای خانواده هسته ای باعث می شود كه در مواقع بحرانی، منابع حمایتی اندكی در خارج از خود داشته باشد و این امر می تواند به فشار های عاطفی و مالی بیانجامد»

3- تغییر نقش های جنسیتی

« تغییر نقش های خانوادگی و اجتماعی زن و شوهر در نتیجه تغییر هنجار های مربوط به الگوی خانواده سنتی « مرد نان آور و زن خانه دار » ، یكی دیگر از عوامل اساسی موثر بر افزایش طلاق به شمار می رود. در وضعیتی كه برابری جنسی به عنوان یك ارزش عمومی پذیرفته شده و ترویج می شود، احساس بی عدالتی نسبت به تقسیم كار خانگی، رضایت شخصی زنان را از زندگی زناشویی كاهش داده و باعث می­شود آنان بیش از مردان به طلاق بیاندیشند « همچنین زنان امروزی در مقایسه با مادرها و مادر بزرگ های خود، احتمال بیشتری دارد كه در خواست طلاق كنند. هرگاه زنان خواهان قدرت تصمیم گیری مشترك و مشاركت شوهران در كار های منزل باشند و شوهران در كار های منزل باشند و شوهران بر عكس، سبك سنتی و پدر سالارانه زندگی زنا شویی را ترجیح دهند، نارضایتی زناشویی افزایش یافته و احتمال طلاق بین چنین زوج های  بالا می رود. »

4- استقلال اقتصادی زنان

» در دوره های قبل یكی از مهمترین دلایلی كه زنان در رابطه زناشویی را نگاه می داشت، كسب امنیت مالی بود. اما افزایش بی سابقه ورود زنان به بازار كار در دهه های اخیر، به استقلال اقتصادی آنان منجر گردیده است  و این امر چشم انداز طلاق برای زنان كه از وضعیت زناشوی ناراضی اند، روشن و نوید بخش ساخته است، به همین دلیل، پژوهشها درخواست طلاق از سوی زنان شاغل را بسیار بیشتر از در خواست طلاق از سوی زنان غیر شاغل نشان می دهد، « سگالن، 1375: 181» از سوی دیگر، استقلال اقتصادی زنان گاه انگیزه مردان نیز برای طلاق تقویت می كند، زیرا مردی كه زن شاغل خود را طلاق می دهد، به آسانی از پرداخت هزینه های مربوط به مراقبت از كودك فرار می كند»

5- رفاه اقتصادی

« رفاه اقتصادی به افراد اجازه می دهد ذهن خود را به موضوع های فراتر از ادامه حیات معطوف كنند از جمله، حق انتخاب شادمانی شخصی در خارج از چهارچوب ازدواج را مد نظر قرار دهد. بر اساس برخی مطالعات تطبیقی، جوامع بسیار فقیر و جوامع بسیار ثروتمند دارای بالاترین میزان های طلاق هستند و جوامعی كه از نظر توسعه اقتصادی در سطح متوسط قرار می گیرند، میزان طلاق پایین تری دارند. فرضیه مورد نظر، یعنی تاثر رفاه اقتصادی بالا بر افزایش میزان طلاق، به طور خاص در باره جامعه آمریكا مورد تاكید بعضی جامعه شناسان قرار گرفته است. آنان با استناد به آمار های موجود نشان داده اند كه پایین ترین میزان طلاق در آمریكا طی 60-  سال گذشته به سال های ركود اقتصادی این كشور اختصاص دارد، در حالی كه بالاترین میزان طلاق در تاریخ  آمریكا مربوط به سال 1981 « دوره شكوفایی اقتصادی رفاه عمومی بوده است»

6- آزادی روابط جنسی

« انحصار كاركرد ارضای جنسی به نهاد خانواده همواره از پشتوانه های اصلی ثبات و استحكام این نهاد اجتماعی بوده است وبا شكسته شدن این انحصار، به طور طبیعی باید در انتظار كاهش تعهد افراد نسبت به حفظ خانواده در نتیجه، افزایش میزان طلاق بود. برخی جامعه شناسان به این باورند كه نگرش عمومی گذشته به فعالیت جنسی به عنوان عملی صرفا در جهت تولید مثل، به نگرش جدید تغیر یافته است كه آن را نوعی باز آفرینی تلقی می كند و این یكی از عواملی است به افزایش بی بندو باری جنسی در قالب روابط خارج از چهار چوب ازدواج و در نتیجه، به افزایش میزان طلاق انجامیده است. »

7- تغییر قوانین طلاق

« طلاق در كشور های غربی در دوره های گذشته محدودیت های قانونی متعددی داشت. یكی از این محدودیتها هزینه بالای طلاق بود كه باعث می شد به افراد ثروتمند و پر در آمد محدود گردد،. برای انگلستان در دوره ویكتوریا میانگین هزینه طلاق 700 تا 800 پوند بود و بیشتر افراد كه تحمل این هزینه ها برایشان مقدور نبود، ناگزیر می شدند به راه های همچون رو آوردن به فاحشه ها یا خدمت كار ها، متاركه با همسر یا بد رفتاری و خشونت با وی متوسل شوند. در حال حاضر، كاهش هزینه های مالی طلاق، دست یابی به آن را خواه برای ثروتمندان و خواه برای افراد كم در آمد، آسان نموده است. »

« محدودیت دیگر قوانین طلاق ایجاب می كرد، به دلایل طلاق مربوط بود،. برای مثال، دادگاه های آمریكا پیش از دهه 1970: برای صدور حكم طلاق از سیستم اثبات تقصیر پیروی می كردند. بر طبق این سیستم، دلایل طلاق، مانند زنا یا مصرف الكل، باید به وسیله همسر به اثبات می رسید و اثبات این دلایل، تشخیص گناهكار از بی گناه را ایجاب می كرد. شخصی كه گناهكار شناخته می شد، به ندرت می توانست حضانت فر زندان را به دست گیرد و از نظر مالی نیز با محدودیت های از سوی دادگاه رو به رو می شد، ولی امروزه سیستم « طلاق بدون مقصر » در بیشتر ایالت های آمریكا پذیرفته شده است و ناسازگاری زوجین به تنهایی می تواند دلیل فسخ قانون ازدواج باشد. »

« واضح است كه عوامل یاد شده در جوامع مختلف غربی به گونه ای همانند، به وقوع نپیوسته و به همین دلیل، رشد میزان طلاق در این جوامع یكسان نبوده است. در مورد دیگر جوامع، تفاوت ها آشكار تر است و برای نمونه، در جامعه ای مانند جامعه ایران، هر چند نشانه های تحول در جهت تحقق عوامل یاد شده مشاهده می شود، ولی به دلیل فراگیر نبودن این تحولات، رشد میران طلا ق با آنچه در جوامع غربی می گذرد، فاصله نسبتا زیاد دارد، تغییر نگرش افراد نسبت به ازدواج به سطح محدودی از مردم اختصاص دارد،. همچنین روند قانونی طلاق تفاوتهای بارزی باروند غربی آن دارد و اشتغال زنان، تغییر نقش های جنسی، تغییر ساختار خانواده، رفاه اقتصاد و روابط جنسی در خارج از چهار چوب ازدواج جنبه فراگیر و همگانی پیدا نكرده اند ، به نظر می رسد جامعه شناسانی كه تنها بر عوامل یاد شده تاكید كرده اند به بعضی جوامع غربی توجه داشته اند و از این رو نسبت به جوامع دیگر نباید چنین برداشت بوجود آید.

نقش عوامل دیگر ماند فقر و اعتیاد در جامعه ایران[1] » ( و سود جویی های اقتصادی در بین افغانهای مهاجر در ایران) را نادیده گرفت ).



[1]. حسین بستا(نجفی)"اسلام و جامعه شناسی خانواده ص238" انتشارات: قم- چاپ زیتون 1383




طبقه بندی: شرعی،
برچسب ها: نگاهی نو در طلاق،

تاریخ : شنبه 5 اردیبهشت 1394 | 03:29 ق.ظ | نویسنده : reza hassani | نظرات

  • paper | پارس خودرو | مای بی اف