درباره وبلاگ


دوستان! چند سالی در کشور خودم به نام افغانستان آواره تر از دیار دگرانم، حال این معنی را بر خویش دارم می­ قبولانم که برای مردم ما هجرت، سفر دور درازی است که انتهای آن محکمه عدل الهی است. لذا هروقت دلم از نا مردمی ها و نامردی های اطرافیان و سران بی سر و حاکمان متعصب سود جویِ کشورم ... می گیرد سراغ «ریس قلم» رفته دل نوشته های که قطرات دریای دل گرفتگی های هجران همیشه خانه بدوشی هست را باشما در میان می گذارم . باری عزیزان؛
این جهان همچون درخت است‏ اى کرام *
ما بر او چون میوه‏ هاى نیم خام * سـخـتـگـیرى و تـعـصـب خـامى است *
تا جنینى کار خون آشامى است

مدیر وبلاگ : reza hassani
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب


ریسِ قلم: فرهنگی، اجتماعی و سیاسی




سرای عدالت / ایمان و بلایا
خیلی وقت پیش ها که پسربچه ای ده و دواوزده ساله بیش نبودم، خانم های جوان میامد و ازم می خواست که روی تیکه پارچه های «پوشِ کورتی»(کوت) و امثال آن که «گُل دوزی» کرده بودند، شعری، متنی، چیزی بنویسم تا بی دوزند! البته من خط خوبی نداشتم، اینکه چرا دختران و خانم های جوان به من مراجعه می نمودند با اینکه پسرانِ بزرگتر از من که کلاس و درس شان از من بالاتر بودند و خط شان هم بهتر، ولی به آنان مراجعه نمی نمودند. آن موقع فکر می کردم، چون من شیخ هستم و بابام آخوند است به جهت به من مراجعه می کنند؛ ولی نه، الان بعد از سی سال می فهمم که چون نابالغ و بی غرض و مرض بوده ام، به بنده مراجعه می کرده اند.
سرای عدالت یا عکس های از دو قبرستات
آری! من هم که اطلاعات عمومی ام نسبت به شعر، کلمات کوتا و متن های متین اخلاقی کم بود، لذا از بابای مرحومم کمک می گرفتم. یکی از شعرهای خیلی جالب و ساده و با محتوایی که از پدر مرحومم گرفته بودم و خیلی مشتری داشت، «سرای عدالت» بود:
به قبرستان گزرکردم کموبیش ** بی دیدم مرده ای دولت مند و درویش
نه درویشی بی دیدم بی کفن بود ** نه دولت مند بردازیک کفن بیش

آری! امروز توفیق اجباری ای ما را رفیق شد که دو قبرستان دولت مند ، درویش یعنی فقیر را سر بزنم. «بهشت زهرا»، مسیر معمولی بنده به تهران بود، لذا موفق شدم یک دوری به حرم حضرت امام خمینی(س) و فرزند مرحوم ایشان سید احمد بزنم و فاتحه ای بخوانم و عکسی هم گرفتم. رفتم تا قبرستان غیر مشهور و فقیر نشینی واقع در محله ای «چهاردانگه»، شهرک صنعتی، تهی شهرک، امام زاده طاهر(ره) که در آنجا دختر مرحوم عمویم، مرحومه مریم کربلایی حسینی آرام گرفته است.


ایمان و بلایا
تا بر سرِ مزاری مرحومه دختر عمویم رسیدم، اتوماتیک به یاد این حدیث شریف امام کاظم(علیه السلام) افتادم که همین شب جمعه به مناسبت میلاد آن حضرت عنوان سخنرانیم بود: « الْمُؤْمِنُ مِثْلُ كَفَّتَیِ الْمِیزَانِ كُلَّمَا زِیدَ فِی إِیمَانِهِ زِیدَ فِی بَلَائِهِ.(تحف العقول،ص408)، مؤمن مثل دو کف ترازو است، هر چه به ایمان اش زیاد گردد، بلاها و گرفتاری هایش بیشتر می شو».
آری! مؤمن همانند شمشیر بُرّنده، هرچه بیشتر با ارزش و برنده تر شود، باید چکوش های سنگین و بیشتر خورده و بلایایی بیشتری به او هدیه می شود. به همین جهت شمشیرهای «سامورایی» سنگین و سخت و برنده و با ارزش و گرانتر است.
دقیقاً یادم هست، چهار سال پیش، دختر عمویی مرحومه ام که همرایی خانواده اش از افغانستان، همان نزدیکی های اربعین حسینی برگشته بود، هِی امروز فردا می کردم که بروم تهران از آنان سری بزنم و بعد نسبت به رفتن کربلا تصمیم بی گیرم. یک روز با تماس به یکی از بستگان، خواستار آدرس منزل دختر عمو شدم، گفت: چون ویزای شان وقت داشتند، خانوادگی رفتند کربلا!.
شنیدم از کربلای معلی برگشته اند، باز خواستار آدرس شدم، گفتند: در «بیمارستان امام حسین ع» است!!.
چرا ؟
ظاهرا در مسیر کاظمین و کرابلا تصادف کرده اند، پای دختر عمویت شکسته، در «بیمارستان امام حسین ع» منجر به عمل جراحی شده است !!.
در اولین ملاقات که ایشان را دیدم، وضع سلامتی عمومی اش خوب بود، ولی وضعیت رسیدگی «بیمارستان» را که نسبت به ایشان دیدم، خیلی بد بود، فکر کردم الان که پایش عمل شده هر چه زودتر این «قصّاب خانه» را ترک کند بهتر است؛ لذا پیشنهاد کردم که هر چه زودتر بیمارستان را ترک کنند تا هزینه اش کمتر شود ... بیمارستان اجازه ترخیص نمی دهد و آنان هم با اعتماد به نظر دکتران نامتخصص دانشجویان ضمن آموزش، در بیمارستات می ماند و می ماند، بعد از چند ماه، با مشکلی رو برو می شود که بسیار بدتر از شکستگی پا بود! و آن از بین رفتن هر دو کلیه آن خانم بود !!. مشخص بود که چنین بلایی بر سر ایشان میامد! چون دکتر معینی ایشان را زیر نظر نداشت، هر دانشجوی ضمن آموزش، بی خبر از همکلاسی اش که پیش از او چه آمپول و داروی قوی ضدعفونی تجویز و تزریق کرده است، دکتر غیر متخصص بعدی هم میامده و به ایشان داروهای مختلف و قویِ ضد عفونی تجویز می کرده ... تا آنجا که دیگر کلیه دفع آن همه داروهای مختلف و آنتوبیوتیکی و مسکن را از دست می دهد و دچار اختلال می شود. دکترهای که بی نوبت با نوبت از ایشان سر میزده، ضمن آموزش «ارتوپید» بوده و نسبت به دگر اعضای بدن اطلاع و توجهی نداشته بودند، کلاً هر دو کلیه اش را از دست می دهد ... با آن وضعیت وخیم، بعد از هشت ماه، مرخص اش می کند ...
خلاصه کسی هم به دادش نمی رسد، این کربلایی مخلص، بیش از چهار سال صبورانه درد و رنج کشید و هزینه های سنگینِ دیالیز پرداخت؛ و بیش از چهار سال در صف اخذ یک کلیه بود، چون ایشان مهاجر افغانستانی بود، پول کلان هم نداشتند، کلیه به ایشان تعلق نگرفت و بالاخره شربت شفایی شهادت را نوشید و دنیا را ویداع نموده فرزندان اش از داشتن مادر و نواده هایش داشتن مادر بزرگ محروم نمود، و داغ مهربانی هایش را به دلها گذاشت و رفت، مرا از این که کمتر توفیقِ عیادت اش را داشتم، عزادار و خجالت زده نمود ... .
قاتلان بانو مرحومه مریم کربلایی حسینی در «بیمارستان امام حسین تهران»، نه از رنجش خبر شدند و نه از دردش و نه از مرگ مظلومانه اش، و نه از هزینه و مشکلات که فرزندان و همسرش متحمل شدند، کک شان هم نگزید ... « وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ‏»(شعراء/227)،" به زودى آنها كه (همانند مسئولین و دکتران «بیمارستان امام حسین تهران») ستم كردند مى‏دانند كه بازگشتشان به كجا است و سرنوشتشان چگونه است"؟!
« إِنَّا لِلَّهِ‏ وَ إِنَّا إِلَیْهِ‏ راجِعُونَ‏ »




نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : سرای عدالت، مؤمن و امتحان الهی،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 4 شهریور 1398 :: نویسنده : reza hassani
نظرات ()


 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات