درباره وبلاگ


دوستان! چند سالی در کشور خودم به نام افغانستان آواره تر از دیار دگرانم، حال این معنی را بر خویش دارم می­ قبولانم که برای مردم ما هجرت، سفر دور درازی است که انتهای آن محکمه عدل الهی است. لذا هروقت دلم از نا مردمی ها و نامردی های اطرافیان و سران بی سر و حاکمان متعصب سود جویِ کشورم ... می گیرد سراغ «ریس قلم» رفته دل نوشته های که قطرات دریای دل گرفتگی های هجران همیشه خانه بدوشی هست را باشما در میان می گذارم . باری عزیزان؛
این جهان همچون درخت است‏ اى کرام *
ما بر او چون میوه‏ هاى نیم خام * سـخـتـگـیرى و تـعـصـب خـامى است *
تا جنینى کار خون آشامى است

مدیر وبلاگ : reza hassani
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب


ریسِ قلم: فرهنگی، اجتماعی و سیاسی




مناظره عالمانه عالم آل محمد(ص) در عدم حقانیت شیخین

مناظره‌ای کوتاه از حضرت رضا علیه‌السلام در بُطلان خلافت غاصبانه‌ی شیخین

عدّه‌ای از محضر #امام_رضا صلوات الله علیه درخواست کردند که در حضور #مأمون ملعون در مناظره‌ای در موضوع #امامت شرکت کنند و حضرت نیز پذیرفتند. مجلسی تشکیل شد و یحیی بن ضحّاک سمرقندی (از علمای اهل تسنّن) برای #مناظره با ایشان دعوت شد.

شهادت امام رضا ع تسلیت باد

امام علیه‌السلام فرمودند: «ای یحیی بپرس.» یحیی گفت: «شما بپرسید ای پسر رسول خدا، تا ما به سؤال شما افتخار کنیم!» حضرت فرمودند:

♨️ «ای یحیی، نظر تو درباره کسی که ادّعا می‌کند راستگوست، ولی به راستگویان (حضرت زهرا و امیرالمؤمنین علیهماالسلام) نسبت دروغگویی می‌دهد، چیست؟! آیا چنین کسی راستگو و پیروِ دین حقّ است یا دروغگوست؟!»

یحیی مدّتی به فکر فرو رفت و چیزی نگفت. مأمون گفت: «چرا جواب نمی‌دهی؟!» یحیی گفت: «سؤالی از من پرسیدند که نمی‌توانم پاسخ دهم!» مأمون از حضرت رضا علیه‌السلام پرسید: «منظورتان از این سؤال چه بود؟»

امام علیه‌السلام فرمودند: «من با کنایه از یحیی پرسیدم اگر #ابوبکر راستگو بوده (شما می‌گوئید ابوبکرِ صدّیق!!)، پس راویانِ صادق و راستگو که گفته‌اند ابوبکر روزی بر فراز منبر #رسول_خدا صلّی الله علیه و آله اعلام کرد:

⭕️ "وَلِیتُكُمْ وَ لَسْتُ بِخَیْرِكُمْ!" (شما مرا امیر خود قرار دادید، در حالی که من بهتر از شما نیستم!) [۱]

باید این سخن نیز راست باشد و اگر این سخنِ ابوبکر راست است، می‌گوئیم امیر باید بهتر از رعیّت باشد، در نتیجه ابوبکر امام نیست!

همچنین از قول او نقل کرده‌اند که گفته است:

⭕️ "أَنَّ لِی شَیْطَاناً یَعْتَرِینِی!" (من شیطانی دارم که مرا وسوسه می‌کند و گرفتار او هستم!) [۲]

اگر ابوبکر راستگوست و این سخن هم راست است، پس نمی‌تواند امام باشد، چون #شیطان نمی‌تواند در امام تصرّف نماید!

و نیز از عُمَر نقل کرده‌اند که گفته است:

⭕️ "كَانَتْ إِمَامَةُ أَبِی بَكْرٍ فَلْتَةً وَقَى اللَّهُ شَرَّهَا فَمَنْ عَادَ إِلَى مِثْلِهَا فَاقْتُلُوهُ!" (امامتِ ابوبکر یک کارِ ناگهانی و اشتباه بود که خداوند ما را از شرّ آن حفظ کرد؛ پس هر که این کار را تکرار کرد، او را بکشید!) [۳]

اگر #عمر راستگو بود، پس امامت ابوبکر به نظر عمر هم صحیح نبوده و اگر دروغ گفته، پس خودش هم برای زعامت و رهبری مسلمین لیاقت نداشته است!»

سخن حضرت که به اینجا رسید، مأمون لعنة الله علیه آنچنان عصبانی و برآشفته شد که بی‌مقدّمه فریادی کشید که همه‌ی آن جمع، پراکنده شدند؛ سپس به بنی‌هاشم رو کرد و گفت: «مگر نگفته بودم او (حضرت رضا علیه‌السلام) را شروع کننده‌ی بحث قرار ندهید و بر علیه او جمع نشوید؟! اینها علمشان، علم رسول خداست!»





نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : رضا حسنی،


سه شنبه 7 آبان 1398 :: نویسنده : reza hassani
نظرات ()


 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات