تبلیغات
 سلام مهاجر - مرغ ، در ایران سکه شد

مرغ ، در ایران سکه شد

مرغ ، در ایران سکه شد

همه چیز در ایران، دور برداشته به رهبریت دلار به سوی گرانی پیش متازند. کیسه خالی های فقیر به بدرقه آنها جهت وداع آخرین دست رسی ها، صف می بندند.

مرغ ، در ایران سکه شد

همه چیز در ایران، دور برداشته به رهبریت دلار به سوی گرانی پیش متازند. کیسه خالی های فقیر به بدرقه آنها جهت وداع آخرین دست رسی ها، صف می بندند.

آری! قبل از حلول ماه مبارک رمضان بود که به بنده تذکر داد که قبل از ماه رمضان دعوت کنیم و خلاص شود.

من گفتم: خانم! این دعوت و مهمانی را بگذاریم به ماه مبارک رمضان که دو فائده در آن مترتب است: 1) دعوت مهمانی که باید بدهیم داده ایم؛ 2) اجر و پاداش افطاری ماه مبارک را هم بدست آورده ایم. سه ، چهار زور هست که خانم پشت سر هم تذکر می دهد که بالاخره کَی؟

دو روز است که پشت سرهم به فروشگاه محله سر مزنم که چند مرغ تهیه کنم که موفق نشدم چهر مبارک او را از پشت وترین یخچال فریزیر فروشگاه ببنم! فقطه قیمت آن است که روی شیشه فریزیر نقش بسته است که کیلوی 4700تومان. سر آخر از یکی از کارمندای آن پرسیدم که شما مرغ نمیاورید؟

-          چرا ! ولی تو این ساعتای که شما میایید، چیزی از مرغ باقی نمی ماند! صبح ها ساعت هفت و هشت بیایید صف بی گیرید!

امروز بالاخره کمر همت بستم صبح زود راهی فروشگاه محله شدم که از صف مرغ خبری نبود!! از کارگرای فروشگاه پرسیدم که مرغ ساعت چند میاد؟

-          امروز اصلاً نمیاد!!. زود راه افتادم به سمت مرغ فروشی سرِچهار راه!.

-          حاج آقا! مرغ دارید؟ یک نگاهی به اطرافش انداخت به من زول زده گفت: آری! کیلوی 8000هزارتومان!!.

-          حاج آقا! نرخش که کیلوی 4700تومان است!.

-          آقا! ما یک شعر گفتیم و توهم به قافیه اش گیر داده ای! دیدم بنده خدا افغانی هستی و کاری گر، خواستم الاف نشی، آن نرخ که دولت برای مرغ عزیز دور دانه گذاشته ، مثل همین قیمتای سکه و دلار است که جناب عالی اگر تونستی یک نیم سکه ای و یک پنجا دلاری گیر آوردی، بیار به قیمت آزاد ازد می خرم و جایزه تو هم بگیر!!. این قیمت و فقط اعلام کرده، اگر بخواهی به همین قیمت اعلام شده گیر بیاری، یک روز خودتو از کار بیانداز و اول خروس خوان برو صف مرغ واستو ، تا یکی دو تا مرغ گیرد بیاد ...

-          با خودم گفتم: امشب میرم مرغداری، مرغ تازه میارم!! به یکی از دوستانم که در کشتارگاه مرغ کار می کرد در تماس شدم که برای امشب هماهنگی کنیم. رفتم کشتارگاه مرغ آن طرف لنگرود گذشته از پادگان علی بن ابیطالب. ره نگهبانی اش مراجعه کردیم که یک ده کیلو بی گیرم. گفت: کیلوی هفت هزار تومان!!. وقت با اعتراض من روبروی شد، گفت: این هفته هفت هزارتومان است، برای هفته بعد هفت هزار دو صد شاید بالاتر شود، شما به خیال قیمت دولتی آمده اید، باید بروید در فروشگاه ما. آدرس داد و صبح امروز رفتم آنجا که بعد یک ساعت استادن در صف عریض و طویل که تازه از صف های خیابان امام ... کمتر بود، تارسیدیم نزدیکی های ترازو که هنوز ده نفری به بنده مانده بود که نوبت برسد، همکار ترازودار گفت: صلوات، صلوات ... تمام شد برید فردا بیایید ...

-          یک پیره مرد پنجا اند ساله ای می گفت: در تهران پیره مردی سه روز، صف گرفته است تازه دو تا مرغ گیرش آمده، من خودم امروز این صف دوم است که می استم، انوقت شما انتظار دارید که از همین یک صف به مرغ عزیز برسید!!!



تاریخ : چهارشنبه 4 مرداد 1391 | 11:55 ق.ظ | نویسنده : reza hassani | نظرات

  • paper | پارس خودرو | مای بی اف