تبلیغات
پندار پنجاب: فرهنگی، اجتماعی و سیاسی - تجربه خرید بین راه
 
پندار پنجاب: فرهنگی، اجتماعی و سیاسی
درباره وبلاگ


دوستان! چند سالی در کشور خودم به نام افغانستان آواره تر از دیار دگرانم، حال این معنی را بر خویش دارم می­ قبولانم که برای مردم ما هجرت، سفر دور درازی است که انتهای آن محکمه عدل الهی است. لذا هروقت دلم از نا مردمی ها و نامردی های اطرافیان و سران بی سر و حاکمان متعصب سود جویِ کشورم ... می گیرد سراغ « سلام مهاجر » رفته دل نوشته های که قطرات دریای دل گرفتگی های هجران همیشه خانه بدوشی هست را باشما در میان می گذارم . باری عزیزان؛
این جهان همچون درخت است‏ اى کرام *
ما بر او چون میوه‏ هاى نیم خام * سـخـتـگـیرى و تـعـصـب خـامى است *
تا جنینى کار خون آشامى است

مدیر وبلاگ : reza hassani
نویسندگان
جمعه 29 دی 1391 :: نویسنده : reza hassani

تجربه ای خرید از دست فروش های رهگذر

از تهران به قم بر می گشتم. حوالی ساعت شش به عوارض تهران قم که رسیدیم، یک جوانک بسیار حرافی وارد اتوبوس ما شد و تعداد سفره های بسته بندی و پلاستیک شده ای را ارائه میداد و داد میزد: سه تایش پنج هزار تومان ... نزدیکی های صندلی من که رسید، یک آقای گفت: باز کن ببینم ... او سفره سفید را که باز بود به آن آقا نشان داد. آن آقا راضی نشد یکی را برداشت و گفت: اینو باز کن. فروشنده حراف ناراحت شد و گفت: فکر می کنی سر شما کلاه می گذارم این سفره ها در مغازه دانه سه تومان است ...

خانم که بارها به من گفته بود که یک سفره کوچک بیار ولی من یادم رفته بود، همان سفره که به آقا نشان داد، اطراف حرم سه تومان می گفت، 2500 میداد لذا به صندلی من که رسید، من با اعتماد به آن سفره باز شده که می دیدم 2000تومان دادم یکی را خریدم، او اصرار داشت که من سه تا بی خرم. وقت آمدم منزل که باز کردم، دیدم این از همان سفره های است که اطراف حرم بی بی معصومه دست فروش ها 1500تا 1000تومان مفروشند.

آری!  سالهای 85-86  که بخاطر قطع شهریه ام از ناحیه "کمیته انضباطی مرکزجهانی علوم اسلامی" - که فعلا به جامعه المصطفی العالمیه" موسوم می باشد - آن روز وضع خوبی نداشتم، یادم می آید، وانت های در مسیر شاه راهای بزرگ همانند تهران - قم ... می استادند و تابلوهای بزرگ میزدند که "موز ... کلوی 1000 ... " و حتی در برخی موارد دو کلو ، سکلو 1000تومان ... دیده می شد. خیلی هوس می کردم که برم چند کلویی بی خرم ببرم برای بچه ام؛ چون همان موزها در شهر از کلویی 1500 و 2000تومان کمتر نبود، چون ماشین شخصی نداشتم و ندارم، نمی توانستم به آروزویم برسم!. شبی در جلسه ختم منزل دوستان بودم که اخبار تلوزیون شروع شد، همه آقایان گفت و گوها را کم کردند که اخبار را بشنوند. خبری که برای من بسیار مهم بود این بود که گزارش گری از یکی شاه راها و اتوبان های بین استانی گزارش میداد که وانت های در مسیر راه موزهای ارزان ارائه می کنند، ارزان نیست! چون سنگ و ترازوی آنها نسبت به سنگ ترازوی شهر بسیار کاستی دارد و کم است!! با یکی از همان خریداران موز خریده مصاحبه می کرد و ی می پرسید: چه قدر کم است؟ خریدار پلاستیک موزش را بلند کرده نشان میداد که من این را به عنوان پنج کلو خریده ام، کمی مشکوک شدم در یکی از مغازه ها کشیدم که از یک کلو هم بیشتر کم است!!.





نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : تجربه خرید از رهگذر،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب