تبلیغات
پندار پنجاب: فرهنگی، اجتماعی و سیاسی - اولین سالروز همدلی
 
پندار پنجاب: فرهنگی، اجتماعی و سیاسی
درباره وبلاگ


دوستان! چند سالی در کشور خودم به نام افغانستان آواره تر از دیار دگرانم، حال این معنی را بر خویش دارم می­ قبولانم که برای مردم ما هجرت، سفر دور درازی است که انتهای آن محکمه عدل الهی است. لذا هروقت دلم از نا مردمی ها و نامردی های اطرافیان و سران بی سر و حاکمان متعصب سود جویِ کشورم ... می گیرد سراغ « سلام مهاجر » رفته دل نوشته های که قطرات دریای دل گرفتگی های هجران همیشه خانه بدوشی هست را باشما در میان می گذارم . باری عزیزان؛
این جهان همچون درخت است‏ اى کرام *
ما بر او چون میوه‏ هاى نیم خام * سـخـتـگـیرى و تـعـصـب خـامى است *
تا جنینى کار خون آشامى است

مدیر وبلاگ : reza hassani
نویسندگان
چهارشنبه 30 شهریور 1390 :: نویسنده : reza hassani

اولین سالروز همدلی را

سخت کوش مدرسه. روز متن لوح تقدیر هم بحث های صورت گرفت،... سال گذشته همین امروز یعنی 29/6/1389 در مدرسه معرفت از طرف آمیر دپارتمینت ادبیات، "روز همدلی"پیش نهاد شد. که اکثریت حاضرین در جلسه تأیید نمودند و برای نکوداشت بهتر آن پیشنهاد های ایرائه گردید که از جمله دادن لوح تقدیر از طرف این دپارتمینت به مدیری تا به صورت بهتری بعد از دو سه روز تصویب شد. برای رونق بهتر آن هزینه ای جهت جشن همدلی جمع آوری شد و کیک صفارش داده شد و برنامه های تکمیلی ارائه شد و تصویب ... جهت بریدن کیک یکی از اساتید کامپیوتر که خانواده اش را در زلزله بم ایران از دست داده بود تصویب گردید ...
بنده همانسال فکر کردم که این کلمه "همدلی" بار فرهنگی بالای دارد، که می باید مورد غور و برسی بیشتر قرار گیرد. لذا امسال که خیلی دوست داشتم مقاله مفصل تری به قلم بی کشم که بخاطر سیستم بروکراسی ای دانشگاه محل تحصیلم فرصت چندانی بدستم نیامد. ولی به هرصورت با یک تحقیق مختصر چند یادداشت از بزرگان صحنه فکر و اندیشه خدمت دوستان ارائه کرده ام که امید قبول افتد.

همكارى و همدلى‏ [1]

مولوی سخنان دل نشینی در باب "همدلی" دارد که بس جای تأمل و شرح و بیان است که در این مقال از شرح بیان آن جهت اختصار محظورم که آن سلطان سخن می گوید:

(1203) هم زبان و محرم خود یافتند      *      پیش او یك یك به جان بشتافتند

(1204) جمله مرغان ترك كرده جیك جیك   *   با سلیمان گشته افصح من اخیك‏

(1205)هم زبانى خویشى و پیوندى است     *    مرد با نامحرمان چون بندى است‏

(1206)اى بسا هندو و ترك هم زبان    *        اى بسا دو ترك چون بیگانگان‏

(1207)پس زبان محرمى خود دیگر است     *    هم دلى از هم زبانى بهتر است‏

(1208)غیر نطق و غیر ایما و سجل      *     صد هزاران ترجمان خیزد ز دل (مثنوى‏معنوى، دفتر اول، صفحه‏ى 57)

در زندگى فردى بشر عامل اوّلى اختلاف است یعنى اصل این است كه هیچ دو نفرى با همدیگر اتحاد نداشته باشند. به عبارت دیگر قطع نظر از نیروى خارجى كه باید بر وجود انسان حكومت كند، اگر انسان باشد با همان نیروهاى داخلى‏اش، اصل، اختلاف است، چرا؟ براى اینكه من به حكم غریزه و طبیعت خودم دنبال منافع شخص خودم و دفع مضرّات از شخص خودم هستم. شما هم به حكم همان غریزه ذاتى خودتان دنبال منافع خودتان و دفع زیانها از خودتان هستید. همین مطلب سبب مى‏شود كه میان ما و شما در یك مواردى اصطكاك و تصادم پیدا بشود. یك منفعتى را من مى‏خواهم ببرم، شما هم مى‏خواهید ببرید. از همین جا تصادم و اختلاف به وجود مى‏آید. این، اصل اوّلى است، ولى یك عواملى پیدا مى‏شود كه اینها اصل اول نیست، اصل دوم است. آن عوامل، افراد را با یكدیگر متحد مى‏كند. مثلًا ما چند نفر در عین اینكه منافعمان با یكدیگر اصطكاك دارد، چون فكر و اندیشه داریم، مى‏بینیم یك منفعتى هست كه من به تنهایى نمى‏توانم به دست بیاورم، شما هم به تنهایى نمى‏توانید به دست بیاورید، مى‏گوییم بیاییم با همدیگر اشتراك مساعى كنیم تا همه‏مان منتفع بشویم؛ بعد هم منافع را میان خودمان تقسیم مى‏كنیم. این عامل سبب مى‏شود كه ما با یكدیگر متفق و متحد بشویم. یا یك دشمن مشترك پیدا مى‏كنیم، با همدیگر متحد شده و یك جبهه تشكیل مى‏دهیم كه در مقابل او بتوانیم دفاع كنیم. ولى این‏گونه امور ما را متحد نمى‏كند، همكار مى‏كند. وقتى چند نفر سرمایه‏دار سرمایه‏هایشان را روى هم مى‏گذارند تا یك معامله پرسودى انجام بدهند، اینها با یكدیگر همكارى مى‏كنند، هماهنگى هم در میانشان پیدا مى‏شود اما روحشان با یكدیگر آمیخته نیست، فقط همكارى است براى بردن سود بیشتر، و لهذا همان ساعتى كه این سودِ بیشتر از میان برود همكارى بهم مى‏خورد؛ همان ساعتى كه مى‏بینند بعضى از این افراد را مى‏شود كنار زد تا خودشان سود بیشترى ببرند آنها را كنار مى‏زنند.

ولى گاهى یك عواملى در انسان پیدا مى‏شود كه واقعاً انسانها را متفق و متحد مى‏كند؛ نه فقط همكار مى‏كند، همروح و همدل مى‏كند، و همدلى مافوق همكارى است، مافوق همزبانى است؛ یعنى طورى مى‏شود كه هر فردى درباره سرنوشت فرد دیگر آن اندازه مى‏اندیشد كه درباره سرنوشت خود مى‏اندیشد، او را همان مقدار دوست دارد كه خودش را دوست دارد و بلكه بیشتر، دیگرى را بر خودش مقدّم‏ (مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏26، ص: 321) مى‏دارد. آیه كریمه قرآن مى‏فرماید: وَ یُؤْثِرونَ عَلى‏ انْفُسِهِم وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ (حشر/ 9.) یعنى دیگران را بر خودشان مقدّم مى‏دارند هرچند خودشان در فقر و تنگدستى باشند.

این یك مسئله دیگرى است. چطور مى‏شود كه افرادى واقعاً از نظر روحى متحد بشوند در حدى كه همروح بشوند نه فقط همكار براى جلب منافع یا دفع مضرّات.

گاهى افرادى با یكدیگر همكارى مى‏كنند ولى همروح نمى‏باشند. همروحى بستگى دارد به اینكه در روح افراد یك عاطفه‏اى پیدا بشود كه به موجب آن عاطفه، افراد، خودشان را یكى ببینند، عضو یك پیكر ببینند. این است كه گفتیم اصل اوّلى در زندگى بشر اختلاف است و اگر اتحادى پیدا بشود به معنى همكارى است نه اتحاد واقعى، آنهم در شرایط خاصى كه منافع اقتضا كند.

[مهمترین عوامل همدلی]

ولى گاهى عاطفه‏اى از خارج بر روح انسان حكومت مى‏كند كه افراد با یكدیگر متحد مى‏شوند، واقعاً همروح مى‏شوند. این عاطفه گاهى عواطف به اصطلاح ملى است مثل هموطنى، همزبانى، همنژادى كه تا اندازه‏اى روحیه‏ها را با یكدیگر یكى مى‏كند ولى نه خیلى زیاد. آن عاملى كه واقعاً افراد را همروح مى‏كند ایمان الهى است. هرگز تاریخ جهان اتحادى را كه در میان همدینها و هم‏ایمانها بوده است در میان گروههاى دیگر نشان نداده است كه اصلًا خودشان را یكى ببینند. در یكى از غزوات صدر اسلام است، گویا در مؤته است، مورخین نوشته‏اند بعد از خاتمه جنگ كسى در میان مجروحین سیر مى‏كرد كه اگر مى‏تواند مجروحین را نجات بدهد. به یك مردى رسید در حالى كه سخت تشنه بود. یك كاسه آب پیدا كرد. وقتى رفت به او بدهد، او اشاره كرد به رفیق مجروحش كه به او بده. رفت سراغ او. او نیز اشاره كرد به رفیق مجروح دیگرى و گفت به او بده (و بعضى تا نُه نفرنوشته‏اند). رفت سراغ سومى، دید مرده. آمد سراغ دومى دید او هم مرده. آمد سراغ اولى دید او هم مرده است. این مقدار همدلى در جایى است كه انسان واقعاً درد دیگرى را درد خودش احساس كند. امیرالمؤمنین فرمود: اوْ ابیتَ مِبْطاناً وَ حَوْلى بُطونٌ غَرْثى‏ وَ اكْبادٌ حَرّى‏ اوْ اكونَ كَما قالَ الْقائِلُ:

وَ حَسْبُكَ داءً انْ تَبیتَ بِبِطْنَةٍ

وَ حَوْلَكَ اكْبادٌ تَحِنُّ الَى الْقِدِّ

این درد مرا بس است كه من با شكم سیر بخوابم و در اطرافم شكمهاى گرسنه باشد.

این مسئله [یعنى همدلى‏] آنقدر مهم است كه قرآن آن را به عنوان یك نعمت بسیار بزرگ بر پیغمبر اكرم بیان مى‏كند، مخصوصاً در میان مردم عربستان كه از همه مردم روى زمین متفرق‏تر و متشتت‏تر بودند و اختلافات در میانشان بیشتر و شدیدتر بود، هم كمّاً و هم كیفاً. كمّاً از آن جهت كه هر دو قبیله‏اى با هم جنگ داشتند و در داخل خودشان نیز اختلاف داشتند؛ و كیفاً از آن جهت كه كینه‏هاى اینها در حد اینكه پشت سر یكدیگر حرف بزنند و از همدیگر غیبت و انتقاد كنند و یا در حد رقابت اقتصادى نبود، شمشیر بود و خونریزى و اسارت. در خود مدینه دو قبیله زندگى مى‏كردند به نام اوس و خزرج، و در كنارشان یهودیها بودند، یهودیهاى بنى‏قریظه، یهودیهاى بنى‏نضیر و یهودیهاى غَطفان. خود یهودیها با همدیگر اختلاف داشتند. بنى‏نضیر دشمن بنى‏قریظه، بنى‏قریظه دشمن بنى‏نضیر، و بنى‏غطفان دشمن هر دو، و همه یهودیها دشمن اوس و خزرج بودند. خود اوس و خزرج از یك ریشه بودند یعنى اولاد دو برادر بودند ولى با همدیگر جنگ داشتند، جنگهایى تمام نشدنى! ملاى رومى مى‏گوید:

دو قبیله اوس و خزرج نام داشت‏


هر یكى‏شان جام خون‏آشام داشت‏

كینه‏هاى كهنه‏شان از مصطفى‏


محو شد در نور اسلام و صفا




اى پیغمبر! نترس! اگر دست صلح و سلامت به سوى تو دراز كردند تو هم آنها را رد نكن: وَ انْ جَنَحوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ انَّهُ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ‏ تا آنجا كه مى‏فرماید: هُوَ الَّذى ایَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنینَ. وَ الَّفَ بَیْنَ قُلوبِهِمْ‏ خدا همان است كه میان دلهاى این مؤمنین التیام و الفت به وجود آورد، اتحاد و یگانگى به وجود آورد.

مگر با قدرت زر و پول یا با قدرت دیگرى مثل زور ممكن است چنین اتحادى را به وجود آورد؟! وَ الَّفَ بَیْنَ قُلوبِهِمْ‏ خدا همان كسى است كه با نیروى ایمان در میان دلهاى اینها الفت به وجود آورد. با قدرت دیگر نمى‏شد. لَوْ انْفَقْتَ ما فِى الْارْضِ جَمیعاً ما الَّفْتَ بَیْنَ قُلوبِهِمْ‏ اگر مسئله ایمان نمى‏بود و مى‏خواستى اینها را با پول متحد كنى، اگر تمام ثروت جهان را به اینها مى‏دادى محال بود متحد بشوند؛ بلكه ثروت دادن، (مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏26، ص: 323) بیشتر باعث اختلاف مى‏شود. با جاذبه ثروت مى‏شود عده‏اى را دور خود جمع كرد، ولى ثروت نمى‏تواند كسانى را كه پول به آنها داده مى‏شود با همدیگر برادر كند.

امكان ندارد. وَلكِنَّ اللَّهَ الَّفَ بَیْنَهُمْ انَّهُ عَزیزٌ حَكیمٌ‏ اما خدا میان اینها با نیروى ایمان الفت به وجود آورد. خدا غالب و حكیم است.

اى پیغمبر! ما برایت نیرو به وجود آوردیم، از چه راه؟ باز تكرار: یا ایُّهَا النَّبِىُّ حَسْبُكَ اللَّهُ وَ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنینَ‏ اى پیغمبر! از این خدعه‏ها و مكرها نترس، خدا تو را بس است و این مؤمنینى كه پیرو تو هستند و نیروى خدایى دارند. پس نترس از صلح و سلام. در عین حال قرآن همان‏طور كه از مجموع آیات آن معلوم است نه طرفدار جنگ است به طور كلى و در هر شرایطى و نه طرفدار صلح است به طور كلى و در هر شرایطى. در شرایط خاصى پیشنهاد صلح مى‏كند و به پیغمبر صلى الله علیه و آله اصرار و تأكید مى‏كند كه از صلح و سلام نترس و مگذر؛ و در شرایطى كه معلوم شود طرف خائن است و در همان شرایطى است كه ، مى‏گوید با اینها بجنگ.

بعد از این آیه مى‏فرماید: یا ایُّهَا النَّبىُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنینَ عَلَى الْقِتالِ‏ اى پیغمبر! اهل ایمان را بر قتال ترغیب و تحریض كن. ممكن است كسى بگوید در اینجا چه تناسبى است میان مسئله صلح و اینكه مى‏گوید مؤمنین را تحریض بر قتال كن. این مطلب را باید برایتان روشن كنم.


[1] . مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى؛ ج‏26 ، ص : 319





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 03:42 ق.ظ
Valuable information. Lucky me I found your website
by accident, and I am shocked why this accident did not
came about earlier! I bookmarked it.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب