درباره وبلاگ


دوستان! چند سالی در کشور خودم به نام افغانستان آواره تر از دیار دگرانم، حال این معنی را بر خویش دارم می­ قبولانم که برای مردم ما هجرت، سفر دور درازی است که انتهای آن محکمه عدل الهی است. لذا هروقت دلم از نا مردمی ها و نامردی های اطرافیان و سران بی سر و حاکمان متعصب سود جویِ کشورم ... می گیرد سراغ «ریس قلم» رفته دل نوشته های که قطرات دریای دل گرفتگی های هجران همیشه خانه بدوشی هست را باشما در میان می گذارم . باری عزیزان؛
این جهان همچون درخت است‏ اى کرام *
ما بر او چون میوه‏ هاى نیم خام * سـخـتـگـیرى و تـعـصـب خـامى است *
تا جنینى کار خون آشامى است

مدیر وبلاگ : reza hassani
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب


ریسِ قلم: فرهنگی، اجتماعی و سیاسی




#زامبی_های_جمکران !!!


نمی دانم از بدمدیریتی مسجد مقدس جمکران چه بگم!! کاش در منگنه قرار نمی گرفتم و مجبور نمی شدم و بچه هایم را امشب به جمکران نمی بردم !!.
زامبی های جمکران

مادر بچه ها، عذری شرعی داشت و نمی توانیست در این میلاد امام عصر(عجج) مسجد مقدس جمکران تشریف ببرد. ولی آتشی در قلب بچه روشن نمود که مجبور شدم، با بچه راهی مسجد مقدس جمرکران شوم.


زیرا دخترم صریحا گفت: بابا! ما را عروسی نمی بری که خوب نیست و آدم های خوب و بد ووو است، حالا دگه تو این شب میلاد امام زمان(عجج) جمکران چرا نمی بری ؟ آن جا که آدم بدا و لات و پات و زنان برای نمایش مود پشن نمی آیند».


آری! در برابر منطق دخترم، مات شده بودم، مادرش هم که اصرار داشت.
لذا حوالی ساعت5 عصر بود که از میدان نبوت نیروگاه، با اتوبوسهای رایگان مسجد مقدس جمکران راهی مسجد جمکران شدیم، بخاطر ترافیک مسیر، تقریبا یک ساعت بعد از اذان مغرب به مسجد رسیدیم!!.
از آنجایی که ما تجربه ای بدمدیریتی شب میلاد مسجد جمران را نمی دانستیم و تجربه نکرده بودیم، زیر انداز و وسائلی با خودمان نبرده بودیم، رفتیم که وارد مسجد شده نماز بخوانیم، چون درب های ورودی زنان و مردان تفکیک شده بود، مجبور شد دخترم از درب ویژه بانوان وارد شود؛ از آن جایی که بنده خدا شلوغی داخل مسجد را تجربه نکرده بود، گم شد !! هر چه به مبایلش زنگ زدم، «شبکه همراه اول» جواب می داد که «چنین شماره ای در شبکه موجود نمی باشد»!!؛
به خود «اپراتور همراه اول» در تماس شدم که چرا ؟
گفت: با شماره های دیگر زنگ بزن. با مبایل های مختلف آن کار کردیم، باز جواب میداد که «چنین شماره ای در شبکه وجود ندارد»!! به بخش «پیدا شدگان» مراجعه کردیم و شماره تماس را دادیم و جریان مطرح کردیم، گفت: بخاطر تماس های زیادی که امشب در جمکران وجود دارد، شبکه جواب نمی دهد !!! با منزل در تماس شدم که با شماره ثابت زنگ بزند شاید جواب بدهد که موفق شدیم که همسرم گفت : جلو درب خروجی محوطه بیرونی که هنگام ورود آمده بودیم منتظر است و ناراحت است که بابا و داداش گوشی شان را برنمی دارند !!!.
زودی آمدم دخترم پیدا کرده روی فرش مسافران که در محوطه بیرونی مسجد به صورت پراکنده فرش و بساط گسترانده بودند نماز خوانده راهی منزل شدیم.
از مسجد که بیرون آمدیم، بچه ها گفت: بابا ! با اتوبوس نرویم که خیلی خسته ایم.
گفتم: بچه این سیل جمعیت سرگردان برگشت کننده را می بینید ! با این وضعیت اتوبوس که هیچ، «پورغون»هم گیر نخواهد آمد! ... پیاده آمدیم و آمدیم ... تا به در اتوبان اصلی دو بانده ای رسیدیم که اتوبوس ها صف کشیده بود و جمعیتِ دیوانه وار به سوی اتوباس ها حمله ور می شدند، ولی با درب های بسته آنها مواجه می شدند!! هر چه بیشتر به سمت قم میامد، درب اتوبوس ها به روی مسافرین خسته بسته بود و به صورت حرکت مورچه وار به سوی مسجد جمکران در حرکت بودند تا به نقطه تعیین شده دور بزنند و مسافر سوار کنند.
آری هم اتوبوس ها گیر بودند و اجازه سوار کردن خارج از نقطه تعییه شده را نداشتند و هم مسافران!! در حال که اگر آن 200 ای 300 اتوبوس که برای برگردان مسافران از جمکران تعیین شده بود، نصف شان از وسط دور میزد و نصف شان از نقطه تعیین شده، به راحتی از سیل جمعیت کاسته می شد و تراکم ترافیک اتوبوس ها هم رفع می شد و حتی اتوبوس ها برای بار دوم و سوم هم می توانیست برای آوردن و برگرداندن مسافرین جمکران موفق می شدند، ولی سؤمدیریت وسائل و مسافرین را ناامید از خدمات رسانی کرده شده بودند.
آری! از ساعت12 شب تا ساعت2 شب راه پیاده راه رفتیم، بالاخره یک اتوبوسی بدور از اطاعت مدیریت جمکران، از وسط راه چرخید و تعدادی را سوار کردند و ما هم جزء آن خوش شانس ها بودیم که تو بیابان خیابان معلم پیاده مان کردند. وقت ما به خیابان معلم رسیدیم، دیدیم صف عودت کننده گان جمکران به حرم رسیده اند ...
آری! متأسفانه خاطره که بچه هفت ساله ام از جمکران این امسال اش – که اولین تجربه میلاد امام زمان(عجج) در جمکران بود- بعد از رفع خستگی و خواب شب چهاردهم شعبان، امروز چهاردهم شعبان تعریف می کرد این بود که : مامان ! « مردم همین طور مثل زامبی ها تِلو تّلو بر می گشتند ...»!!! اول که سرزنشش کردم؛ بعد کمی فکر کردم از تعبیر ادبانه او تعجب کرده خندیدیم!!
جالب بودها! وقت رفت به سمت چپ اتوبان که مردم سیل گونه به سوی جمکران میرفتند، پسران و دختران می دیدم که دست در دست هم عاشقانه کیف می کردند و می خندیدند و میرفتند ... این طرف خیابان مسیر برگشت از جمکران را می دیدی، هیچ کس حال هیچ چیزی را نداشتند، انگار همه به همدیگر نا محرم بودند!!! سر ها پایین «تِلو تِلو» به سوی حرم بی بی معصومه راهی بودند، خودم شنیدم که یکی به بستگانش زند زده بود و می گفت: « تو چه مصبیتی گیر کرده ایم، نمی خواد با ماشین دنبال بیایید فایده ای ندارد!! ... داریم سوسوی چراغ حرم را می بینیم ...» یعنی آن وقت متوجه شدم که وای خدای من بچه های بچه ها این هم پیاده آمده اند. وقت تو خیابان معلم جلو هتل ستاره نشستیم تا به به تاکسی «ماکسیم» زنگ بزنم ، پسرم از خستگی سرش گذاش به دوش خواهرش در جاخواب رفت!! بعد از نیم ساعت معطلی «ماکسیم» زنگ زد که هیچ ماشینی در دسترس نیست !!.





نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : مدیریت مسجد جمکران،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 2 اردیبهشت 1398 :: نویسنده : reza hassani
نظرات ()


 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic